تاريخ مكه
مكه در روزگار كهن
پستى و بلندى هاى مكه
مكه در 5/21 درجه عرض شمالى و 40 درجه طولى با ارتفاع 280 مترى از سطح دریا قرار دارد.
این شهر در یك وادى قرار گرفته است كه كوه هاى چندى بر آن محیط بوده و سیل هاى پدید آمده در آن كوهها در آن وادى جارى مى شود.(1) زمانى كه باد در ارتفاعات كوه ها مىوزد، بازگشت آن در درون وادى است چنان كه بى شباهت به گردباد نیست، اما جز در برخى از اوقات، تعیین نقطه تلاقى باد و جهت یابى آن ناممكن است.
هواى مكه، بسیار گرم و خشك با حرارتى میان 18 درجه در زمستان و 30 درجه در تابستان است. در برخى از سالها، درجه حرارت از 40 نیز مى گذرد.
اسامى مكه
قرآن، این شهر را مكه، بكّه، امُ القرى، و البَلَد الامین نامیده است.(2)
برخى از علماى اسلام بر آنند كه نام مكه، به دلیل كمى آب در آن جاست. اینان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . این همان وادى ابراهیم است كه بیت الله در درون آن قرار گرفته است. البته دامنه مكه از این وادى بیرون رفته و در وادى طُوى و وادى فَخ و غیره هم گسترش یافته است. (عاتق)
2 . مورّخان به جز این اسامى، از دوازده نام دیگر هم یاد كرده و مى گویند: وجود نام فراوان براى جایى نشان از شرافت آنجا دارد.
|
|
|
|
مى گویند: در لغت آمده است: اِمتَكَّ الفصیلُ ضرع امّه، امتصّه. بنابراین مك، به معناى
مكیدن شیر خوار از پستان مادر است. امتصّ به معناى مكیدن و به سوى خود كشیدن است.
برخى هم گفته اند: مكه از آن روى مكه نامیده شده است كه گناهان را محو مى كند. تَذهبُ بها، یعنى از میان مى برد. یا آن كه فاجر را از خود مى راند: تخرجه منها. چنان كه گفته شده است كه نامگذارى آن به بكه، به خاطر آن است كه گروهى از مردم در این شهر، گروهى دیگر را دفع مى كنند: یدفع بعضهم بعضا.
از بطلیموس(1) هم نقل شده است كه نام آن جا «مكوربا» و در اصل، مشتق از یك نام سبأیى «مكوارابا» است كه به معناى جاى مقدّس و حرم مى باشد.
قدمت مكه
مكه از روزگاران دراز و بسیار كهن و پیش از عهد ابراهیم(علیه السلام) شناخته شده بود. كعبه، خانه اى براى مردم، حتى پیش از ابراهیم بوده و این چیزى است كه در بسیارى از منابع اسلامى آمده است.(2)
تردیدى وجود ندارد كه این شهر، به عنوان بخشى از سرزمین
عرب، شاهد كوچ هایى از مردمان متنوع و مختلف بوده است كه امروزه امكان
تعیین چگونگى آن را نداریم; زیرا منابع موجود در این باره چندان قابل
اعتماد نیست، آن گونه كه بتوان
هرآنچه را نوشته و گفته اند پذیرفت; چرا كه نویسندگان آن آثار، غالباً در دوران اسلامى
1 . بطالسه فراوان هستند و شانزده پادشاه در مصر به این نام شهرت دارند كه در حدود چهار قرن پیش از میلاد در مصر مى زیستند. اینان به جز بطلیموسى هستند كه در قرن دوم بعد از میلاد در نزدیكى اسكندریه درگذشت و از علماى هیئت و تاریخ و جغرافى بود و نظریه معروف كه مى گوید زمین ثابت است و افلاك گرد آن مى چرخند متعلق به اوست.
2 . ابن كثیر در البدایة و النهایة، ج1 ص163 مى نویسد: هیچ خبر درستى در این باره كه بیت الله پیش از ابراهیم ساخته شده بوده در دست نیست.
|
|
|
|
مى زیسته و بسیار دور از اعصار اولیه این شهر بوده اند. به علاوه، منابعى كه در اختیار آنان بوده، به طور معمول، منابعى مشوّش و سست بوده است.
سر سبزى و خشكى مكه
آنچه از بررسى آثار، به دست آمده و زمین شناسان از آن سخن مى گویند، نه
تنها
درباره شهر مكه، بلكه به طور كلى در باره جزیرة العرب چنین باورى را عرضه
مى كند كه صحراهاى خشك موجود در روزگارى بسیار كهن، سرزمینى سبز و پرجمعیت
بوده است; زیرا ابرهایى كه از سمت شمال غرب مى آمده، پیش از آن كه رطوبت
خود
را از دست بدهد به این نقطه مى رسیده و باران در ارتفاعات مى باریده و آب در
وادى ها به راه مى افتاده و اراضى را سیراب مى كرده و به گیاهان آب مى رسانده است. بسا
در عمق این دو وادى كه ما امروز مى بینیم، چیزهایى باشد كه بتواند گوشه اى از این
حقیقت را آشكار سازد. تقى الدین فاسى در شفاء الغرام به نقل از فاكهى كه او هم سند
خود را به ابن اسحاق مى رساند آورده است كه حجاز زیباترین زمین خدا و پرآب ترین بوده است.
زمین شناسان در علت این كه چرا در ادوار بعدى، خشكى بر این دیار غلبه كرده است گویند: به مرور و طىّ دوره اى طولانى، عواملى كه سبب خشكى طبیعى محیط بود ـ یعنى كاهش رطوبت ابرها ـ پدید آمد و سبب شد تا جزیره از داشتن آب هاى روان محروم شود.
به نظرم این سخن چندان بعید به نظر نمى رسد; زیرا خشكى این دیار در روزگار ما رو به فزونى نهاده و گام هایش در مقایسه با گذشته استوارتر شده است. بسیارى از دشت هاى آبادى كه در جاهلیت و صدر اسلام وجود داشته، امروزه از دیده ها محو گشته است; همچنان كه بسیارى از مناطق سرسبز كه یهودیان در مدینه یا ثقفیان در طائف و یا قریش در اطراف مكه در اختیار داشتند از میان رفته، آب بسیارى از چشمه ها و چاه ها خشك شده و از حجم سیل هایى كه در منطقه عقیق در مدینه، یا در طائف یا در وادى
|
|
|
|
ابراهیم در مكه بوده كاسته شده است.(1)
كسانى كه با عمرى طولانى در مكه و برخى دیگر از شهرهاى جزیرة العرب مى زیند، مى دانند كه حجم آب و گستره مناطق سرسبز حتى در قرن گذشته بهتر از امروز بوده است. باغ هاى مكه در اطراف و نواحى آن تا مسافتى دوردست وجود داشته است كه امروز اثرى از آنها دیده نمى شود و این نتیجه فزونى این خشكى است. برخى از زمین شناسان هم بر این باورند كه در آینده این خشكى دامنه اش در جزیره گسترده تر خواهد شد و نسل هاى بعدى، بیش از ما شاهد آن خواهند بود; البته به جز مناطق جنوبى كه در سواحل اقیانوس هند قرار دارد.
شكل گیرى مكه
چه آن كه نقل هاى مورّخان اسلامى درباره وجود كسانى در مكه پیش از ابراهیم(علیه السلام)مى زیستند درست باشد یا نباشد، و یا آن كه نتیجه گیرى زمین شناسان در باره سرسبزى این سرزمین در روزگاران ناشناخته كهن صحیح باشد یا نه، در این تردیدى نیست كه هجرت اسماعیل بن ابراهیم(علیهما السلام) به مكه، آغاز روشنى براى تاریخ مكه است. طبعاً مقصود ما این نیست كه تمامى آن جزئیاتى كه در این باره، درباره پیش یا پس از هجرت گفته آمده است، آن اندازه واضح و روشن باشد كه هیچ شك و تردیدى در آن روا نباشد، اما به هر حال آن مطالب، نقل شده و حدیث شریف هم به برخى از نكات آن اشاره دارد; چنان كه روایات اهلِ كتاب جنبه هاى دیگر آن را تكمیل مى كند. مورّخان بعدى در تصفیه و تهذیب این اخبار تلاش كرده و كسانى از آنها نهایت دقت را به خرج داده اند، اما كسانى هم، در روایت و نقلِ همه آن اخبار، با تمام جزئیاتش براى نقد آنها چندان خود را به زحمت نینداخته اند.
بنا بر این ما كتاب خود را با اسماعیل آغاز كرده تلاش مى كنیم تا در محدوده
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . براى نمونه گویند كه در وادى امج، در گذشته هفتاد یا نود چاه بوده كه اكنون جز چند عدد از آن باقى نمانده است. نیز گویند در مرظهران سیصد چاه بوده كه از آن هم جز انگشت شمار نمانده است. (عاتق)
|
|
|
|
مطالبى كه به نوعى به شكل گیرى مكه باز مى گردد باقى بمانیم و گذشته را به حال پیوند بزنیم; اما روایات مفصّلى را كه در باره هجرت اسماعیل و مسائل حاشیه اى آن در تواریخ اسلامى آمده است، براى دوستداران وا مى نهیم.
روزگار اسماعیل
اسماعیل در نخستین روز ورودش به مكه، كودكى بود كه به همراه پدر و مادرش آمد; چه مكه جایى بود كه گیاهانى در آن مى رویید.(1) گفته شده است كه عمالقه پیش از این تاریخ در آنجا سكونت داشتند; و زمانى كه اسماعیل پاى به مكه نهاد، در اوضاعى كه چگونگى آن چندان ثابت و دانسته نیست، قبیله جُرهم، جاى عمالقه را اشغال كرده بود. بدین ترتیب باید تصور كرد كه جرهم نیز پیش از آن، در مكه یا جایى نزدیك به آن مى زیستند.
روایات و اخبار مورّخان اسلامى در باره چگونگى اوضاع مكه، در باره هجرت اسماعیل به مكه و همراهى پدر ومادرش و این كه آنجا زمینى بود كه قطره اى آب در آن نبود، مختلف است. اما این اخبار بر این نكته اتفاق نظر دارند كه ابراهیم، هنوز با فرزندش اسماعیل در این سرزمین خشك، خداحافظى نكرده بود كه روى به درگاه خداى آورده عرض كرد: (رَبَّنَا إِنِّی أَسْكَنتُ مِنْ ذُرِّیَّتِی بِوَاد غَیْرِ ذِی زَرْع عِنْدَ بَیْتِكَ الْمُحَرَّم)(سوره ابراهیم، آیه 35) كما این كه مورّخان پذیرفته اند كه اسماعیل هنوز از تشنگى نمرده بود كه چشمه زمزم پیش چشمان مادرش آشكار شد و خود و فرزندش از آن آب نوشیدند.(2)
جرهمیان خبر برآمدن این چاه را شنیدند. در خبرى آمده است: جرهم در فاصله اى نزدیك به مكه زندگى مى كردند و با شنیدن این خبر، اجازه خواستند تا منازل
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . اخبار مكه ازرقى، ج1 ص19 و20.
2 . اشاره به احادیثى است كه ابن عباس از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نقل كرده و احادیث بلندى است كه بخارى آنها را در كتاب الانبیاء ج 6، ص 395 ـ 407، احادیث ش: 3362، 3363، 3364 آورده است.
|
|
|
|
خود را به نزدیكى این چاه منتقل كنند. آنان حضانت اسماعیل را بر عهده گرفتند و او در
میان
ایشان بالید و پرورید; از آنان عربى را فرا گرفت و دخترى را از آنان
اختیار كرد. بدین ترتیب از او نسلى پدید آمد كه مورّخان، نام عرب مُستعربه
ـ یعنى نسلى كه عرب نبودند اما عرب شدند ـ را بر آنان گذاشتند.
زمانى بعد، ابراهیم(علیه السلام) بازگشت تا از فرزندش اسماعیل دیدن كند و در ضمن به او بگوید: خداوند دستور بناى بیت الحرام را داده و آن دو مى بایست دیوارهاى كعبه را بالا ببرند. به دنبال آن بود كه آن دو، جاى قدیمى دیواره هاى كعبه را در چند قدمى چاه زمزم یافتند.(1) (وَإِذْ یَرْفَعُ إِبْرَاهِیمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَیْتِ وَ إِسْمَاعِیلُ رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِیعُ الْعَلِیم). (سوره بقره، آیه 127).
زمانى كه دیوار كعبه اندكى بالا رفت، چندان كه ابراهیم براى ادامه بنا، دستش به بالاتر از آن نمى رسید، اسماعیل سنگى آورد تا پدر بر آن ایستاده و دیوار را بالاتر برد. این سنگ را «مقام ابراهیم» یعنى جایى كه ابراهیم بر آن ایستاده نامیدند. یا آن كه مكان آن را به این نام نامیدند، جایى كه آن سنگ را در آن رها كردند. این سنگ تا به امروز باقى مانده و در محدوده مَطاف در جایى است كه ابراهیم آن را در آنجا گذاشت. این مطلب مضمون برخى از روایات تاریخى است. در نقل هاى دیگر چنان است كه سنگ در جایى نزدیك به محلّى بود كه ابراهیم آن را ترك كرد. به همین دلیل، مفسّران در باره معناى مقام ابراهیم اختلاف نظر دارند; برخى آن را بر خود سنگ اطلاق مى كنند، برخى بر جایى كه سنگ در آن قرار گرفته یا قرار داشته است. چنان كه برخى از آنان این تعبیر را بر تمامى مسجد یا تمامى منطقه حرم تا ابتداى منطقه حِلّ اطلاق كرده اند.(2)
و این چنین بود كه اسماعیل، مكه را پدید آورد و پدرش با كمك او خانه خداوند را ساخت.
امام علي(ع) در نامهاي به فرزندش امام حسن(ع) ميفرمايند:«پسرم، اگرچه من بهاندازهي همهي آنان كه پيش از من بودهاند، نزيستهام اما چندان در كارهايشان نگريستهام كه همچون آنان شدهام بلكه چندان بر امورشان آگاهي يافتهام كه گويي با اولين آنها تا آخرينشان زندگي كردهام. پس در اين سير و تأمل، كردار پاكيزه را از آلوده بازشناخته و سود را از زيان دريافتهام.»