پرسپولیس مظهر نبوغ هنرمندان‏

به نام خالق بی همتا
‏ ‏ ‏ پرسپولیس مظهر نبوغ هنرمندان ‏
کاخ پرسپولیس مجموعه ای ازصنایع وهنرهای تمام اقوام دنیای قدیم است واگر ‏مقدرمیشد جمعی از صنعتگران وهنرمندان دنیای قدیم جمع شوند وتصمیم بگیرند که ‏یک نمایشگاه بزرگ تشکیل بدهند که درآن علوم و صنایع تمام اقوام به معرض ‏نمایش گذاشته شود نمی توانستند مجموعه ای غیر از پرسپولیس ترتیب بدهند وبه ‏طور کل هدف اصلی ازساختن پرسپولیس این بوده که یک موزه بین المللی ازصنایع ‏وهنرهای ملل امپراطوری ایران واقوام دیگر به وجود بیاید.‏
هرصنعت که دردنیای قدیم وجود داشت درپرسپولیس به کاررفته ، هرهنری که ‏دردنیای قدیم موجود بود درکاخ پرسپولیس مورد استفاده قرار گرفت وکاخ پرسپولیس ‏را نمایندگان صنعت وهنر تمام ملل جهان ساختند نه فقط صنتعگران وهنرمندان ‏ایرانی.‏
داریوش می خواست کاخی بناکند که مانند اهرام مصر جاوید باشد وهیج چند نتواند ‏آن راازبین ببرد ، نقشه ی ساختمان کاخ پرسپولیس درسال دوم وبه روایتی درسال ‏سوم سلطنت داریوش طرح شد ومعماران برجسته ی تمام قدیم برای طرح نقشه ی ‏کاخ پرسپولیس درشهر پاسارگارد اجتماع کردند.‏
اسامی بعضی ازآنها که درکتب مورخین قدیم شده ازاین قرار است : آری مان ‏‏(ازفارس) ، فیلی وادس ( ازیونان) ، تالبون ( از بابل) ، ترادوس ( ازلیدی) وهیل ‏
‏( ازمصر) . هریک معماران مزبور برای کاخ پرسپولیس نقشه ای ترسیم کرد وبه نظر ‏داریوش رسانیدند ودرقدیم مثل امروز ، قبل ازاینکه عمارتی را سازند نقشه ی آن را ‏ترسیم میکردند و « ماکت » عمارت را میساختند.‏
داریوش تمام نقشه ها را میدید وتوصیه ی که طرح ها درهم ریخته شوند وبه طوری ‏که سبک معماری یونان وسیدی و مصر وایران کشورهای دیگر مخلوط گردد.‏
داریوش باساختن کاخ پرسپو لیس یک سازمان ملل صنعتی وهنری به وجود آورد ، ‏اما بزرگ را که فشرده طرح های معماران تمام ملل صنعتی وهنری دنیای قدیم بود ‏درقالب ایرانی ریخت وفورم ورنگ ایرانی به آن داد . بعد ازاینکه نقشه ی قطعی ‏ترسیم شد ، داریوش گفت ماکت رابسازند تااینکه وی بتواند منظره ی کاخ ‏پرسپولیس را به خوبی درخاطر مجسم نماید ونمونه ی آن کاخ ساخته شد .ازروزی ‏که داریوش ازمعماران ملل جهان دعوت کرد که دریاسارگارد مجتمع شوند تاروزی ‏که نمونه ی کوچک کاخ پرسپولیس به اتمام رسید سه سال طول کشید . باتوجه به ‏مدتی که امروز برای تهییه نقشه ی کارهای بزرگ به مصرف میرسد . درصورتی که ‏وسایل ارتباطات ونقیله سریع است ، مدت سه سال مدت زیادی نیست . پس از ‏اینکه داریوش نمونه ی کوچک عمارت پرسپولیس رادید و تصویب کرد دستور داد ‏که شهری درمنطقه ی که باید کاخ بنا گردد بسازند تا این که بتوان کارگران وعائله ‏آنها در آن شهر جا داد واین همان شهر است که بعد شهر پرسپولیس شد.‏
ادامه نوشته

بیوگرافی (زندگینامه) داریوش بزرگ

داریوش بزرگ


" من دوست دوستان خود بوده ام . من بهترين سوارکار - ماهرترين تير انداز و پادشاه شکارگر بودم "
داريوش بزرگ
داريوش بزرگ را ميتوان به جرات يکی از نوابغ هوشمند و شايسته برای قدرت و شاهنشاهی آسيا ناميد . در اينجا بر اين هستيم تا گوشه ای از کارهای شگفت انگيز اين فرزند پاک ايران و شاهنشاه 28 کشور آسيا را بررسی کنيم و همچنين با انديشه های اهورايی اين ابر مرد وطن پرست تاريخ ايران و جهان که بدون ترديد وی ادامه دهنده راه کورش بزرگ بوده است آشنايی بيشتری داشته باشيم .
وی در سال 522 پيش از ميلاد بر اريکه شاهنشاهی آسيا نشست و در سال 486 پيش از ميلاد چشم از جهان فرو بست و ايرانی را برای ما به ارث گذاشت که درجهان بی سابقه بود . پس از وی خشيارشا بزرگ بر اريکه شاهنشاهی 28 کشور آسيايی نشست و راه پدر بزرگوار خود را ادامه داد .
داريوش پور( پسر) گشتاسب - پور ارشام - پور آريارمن - پور چيش پش بود که نياکانش در سه نسل به کورش بزرگ بازمي گشت. وی يکی از سرداران نامی ارتش کامبوجيه فرزند کورش بزرگ بود . پس از درگذشت کمبوجيه داريوش بزرگ بر ضد بريای دروغين که خود را فرزند کورش معرفی کرده بود قيام کرد و سلطنت را از وی بازستاند . داريوش با همکاری 6 سردار برجسته از ارتش کمبوجيه که نامشان : وينددفرنه، اوتن، گائوبرووه، ويدرنه، بغ بوخش و اردومنش بود بر ضد شاه دروغين قيام کردند و وی را از مقام شاهی برکنار و مجازات کردند . سپس يکی از 7 تن سردار ايرانی در طی مسابقه ای در ميدان اصلی شهر به مقام پادشاهی رسيد و او کسی نبود جز داريوش بزرگ . به گفته هرودوت 3 سال نخست سلطنت وی برای سرکوب شورشيان و برقراری ايران يکپارچه صرف شد .
يکی از مهم ترين اقدامات داريوش بزرگ قراردادن مصر به عنوان يکی از ولايات ايران بود. اين اقدام برابر با 4 ژوئيه سال 489 پيش از ميلاد صورت گرفت. وی قلمرو امپراتوری ايران را به 30 ايالت تقسيم کرد و هر ايالت را ساتراپي (واژه اي مادي است) ناميد و دستور داد که با تاسيس پستخانه ارتباط مردم اين ايالتها با هم تامين شود و داد و ستد با پول انجام شود (سكه هايي که ضرب کرده بود). مصر يكي از ساتراپي هاي ايران آن زمان بود که داريوش توجه خاصي به آن داشت. نظم دادن انسانی به ماليات های کشوری يکی ديگر از مهم ترين اقدامات داريوش بزرگ است. به گفته پلوتارخ مورخ نامی سالهای 46 تا 120 پس از ميلاد همه ساله از کشورهای مختلف هدايايی به دربار شاهنشاهی ايران می آوردند تا اينکه داريوش مقدار ماليات را برای هر ايالت معين کرد. سپس مامورانی را فرستاد به ايالتهای امپراتوری تا ببينند چه مقدارمردم توانايی پرداخت ماليات را دارند؟ آيا مبلغ تعيين شده فشاری را بر مردم تحميل نمی کند؟ سپس ماموران يه حضور شاهنشاه آمدند گفتند همه قادر هستند اين مبلغ را بپردازند. با اين حال داريوش بزرگ دستور داد همان مقدار را هم نصف کنند. که درباريان علت را پرسيدند. وی پاسخ داد ممکن است شهربانان هم برای خود مبلغی از مردم به صورت غير قانونی دريافت کنند پس بايد اين را در نظر گرفت.
ساخت راهی شاهی با زيرسازی اصولی و مستحکم به طول 2700 کيلومتر يکی از شگفت انگيز ترين کارهای وی در 2500 سال پيش به حساب می آيد. اين راه از شوش به سارد در نزديکی مدينترانه بود. زيرسازی مستحکم اين راه که بسيار شبيه به آسفالتهای امروزی است از نبوغ امپراتوری داريوش بزرگ و برگزيدن اصولی ترين شيوه حکومتی و راه سازی به حساب می آيد. ماريژان موله اولين راه شوسه و زير سازي شده در جهان را به داريوش نسبت داده است .
ادامه نوشته

کوه باستانی بيستون

در 30 کيلومتري شرق کرمانشاه و در ارتفاع صد متري بر روي صخره اي، داريوش کتيبه مشهور خود را حک کرده است که تا سال 1835 کسي از راز آن آگاه نبود . چشمه بيستون محل اطراق کاروانها در دورانهاي مختلف بوده است، براي همين کسان زيادي کتيبه داريوش را ديده اند و شرحي از آن را در سفرنامه ها يا خاطراتشان گفته اند . از قديمي ترين آثار درباره اين نوشته ، گفته هاي ديودورسس سيسيلي است که در قرن اول پيش از ميلاد اين حجاري را به الهه سميراميس و صد نيزه داري که اطرافش را گرفته اند، نسبت داده و گفته است بدستور سميراميس در زير نقش برجسته نوشته اي با حروف سرياني نقل کرده اند .ديودور با تکيه بر نوشته کتزياس چنين آورده است که صخره مکان مقدسي بوده و به زئوس خداي بزرگ یونانيان تعلق داشته است
ايزيدور خاراکسي ،جغرافي نويس باستان ،درباره راه کاروان رويي که از شرق بابل تا مرزهاي خاوري امپراطوري روم کشيده شده شرحي نوشته و در آن بيستون را باپتانا در ناحيه ، کامبادنا ناميده است و مي نويسد :در باپتانا نوشته و تصويري از سميراميس است . و با وجود اختلاف نام بيستون با باپتانا که ايزيدور از آن ياد کرده در يکي بودن آنها کمتر مي توان ترديد داشت، چون در کتيبه داريوش، از ناحيه کامبادنا در سرزمين ماد در محل کتيبه نام برده شده است
ابن حقول آنرا نقش مکتب خانه اي مي داند که معلم براي تنبيه شاگردانش تسمه اي در دست دارد . گاردان جهانگرد فرانسوي در سال 1794 اين نقش را پيکره دوازده حواري مسيح دانست ، و تصوير فروهر را به مسيح نسبت داد . پورتر در سال 1818 حدس زد که اين نقش ها پيکره شلم نصر و دو سردار و ده سبط ( قبيله ) اسرائيل است که به اسارت افتاده اند . خطر صعود از کوه مانع از آن مي شد که کسي به کتيبه نزديک شود . پورتر تا نيمه راه صعود کرد و طرحي از پيکره ها کشيد . او درباره خطر بالا رفتن از کوه مي گويد " هيچ زماني بدون بيم مرگ از آنجا نمي توان بالا رفت " . بالاخره در سال 1835 اولين کسي که اين صخره را در نورديد راولينسون انگليسي بود که از ستون اول متن فارسي باستان نسخه برداري کرد . او افسر انگليسي مأمور تربيت سربازان شاهي در ايران بود ولي به علت اختلافي که بين دولت ايران و انگليس پيش آمده بود،راولينسون مجبور شد ايران را ترک کند . اما در سال 1844 بعد از شرکت در جنگ افغانها (جنگ افغانستان ) مجدد به ايران آمد و بقيه متن فارسي باستان را رونويسي کرد و از ترجمه ايلامي آن که سکايي ، مادي و شوشي جديد نيز خوانده شده نسخه برداري کرد . مطالعات وي در سال 1857 مورد توجه انجمن آسيايي پادشاهي لندن واقع گرديد و به اين ترتيب راز کتيبه بيستون گشوده شد.کار راولينسون سبب شد تا اين کتيبه مورد توجه دانشمندان زيادي قرار گيرد از جمله پروفسور ويليام جکسن از دانشگاه کلمبيا که در سال 1903 از آنجا ديدن کرد و مطالعاتي بر روي کتيبه انجام داد که بيشتر تصحيح کار راولينسون بود . در سال 1904 اولين عکسها توسط لينگ و تامپسون براي موزه بريتانيا گرفته شد و مطالعات مفصل تري در ادامه کار راولينسون انجام شد . سپس در سال 49-1948 ژرژکامرون کتيبه را مجدداً و به طور کامل مورد مطالعه قرار داد . کامرون راه کوچکي را که سابقاً براي رسيدن به نقوش و کتيبه ها در سنگ تراشيده بودند پيدا کرد و کتيبه ديگري را که در طرف راست واقع است و تا آن زمان نسخه برداري نشده بود نسخه برداري کرد که معلوم شد ادامه کتيبه ايلامي است. ضمناً کامرون يک قالب تهيه کرد که هم اکنون در دانشگاه ميشيگان است . نتيجه مطالعات اين دانشمند در مورد کتيبه بيستون اين بود که داراي سه نوع خط فارسي باستان ، ايلامي نو ، بابلي نو يا اکدي مي باشد و پس از رمزگشايي فارسي باستان فهميده شد که تصاوير به داريوش و دو سردارش و ده شورشگر که در اوايل سلطنت او قيام کرده بودند، تعلق دارد و شرح سرکوب اين ياغيان مي باشد
متن کتیبه جهانی بیستون داریوش بزرگ که در سال 1385 به ثبت آثار ارزشمند یونسکو رسید
سرپل ذهاب
شهرستان سرپل ذهاب با مساحتی بالغ بر 1271 کیلو متر مربع در 45 درجه و 52 دقیقه طول شرقی و 34 در جه و 24 دقیقه عرض جغرافیایی در غرب کشور جمهوری اسلامی ایران و منتهی الیه شیب ارتفاعات زاگرس بر سر راه بین المللی تهرانبغداد،موسوم به جاده کربلا با قدمتی بالغ بر 2800 سال قبل ازمیلاد حضرت مسیح (ع)، با فاصله 665 کیلو متری از تهران واقع گردیده است و از شهرستانهای مرزی و باستانی و زر خیز استان کرمانشاه می‌‌باشد .قدمت آن بر اساس مطالعه آثار باستانی و کتیبه‌های آن از قبیل کتیبه و سنگ نوشته انوبانی نی ،پادشاه لولوبی‌ها ، که بر سینه رشته کوه همیشه استوار زاگرس حک شده و یکی از قدیمی‌ترین و به عبارتی اولین هنر معماری روسنگ آسیا بشمار می‌رود و نیزدکان داوود ،طاق گرا و دهها اثر باستانی و تاریخی دیگر، قابل دستیابی و استخراج است. این شهرستان از شمال به شهرستان جوانرود، از غرب به شهرستان قصرشیرین و کشور عراق، از شرق به شهرستان اسلام آباد و از جنوب به شهرستان گیلان غرب محدود شده است.ارتفاع متوسط شهرستان از سطح دریا 550 متر بوده و در یک تغییر ناگهانی ارتفاع نسبت به شرق شهرستان در فاصله بطول کمتر از 10 کیلو متر پس از طی گردنه پاطاق به بیش از1000 متر میرسد که این خود باعث ایجاد طبیعتی بسیار جذاب،دلپذیر و کاملاً متفاوت با اقلیم سر زمینهای قرار گرفته بر روی ارتفاعات مذکورشده و علاوه بر آن این امر باعث ایجاد جریانهای آب سطحی و تغذیه سفره‌های زیرزمینی دشتهای حاصلخیز این شهرستان گردیده که نعمتی بس عظیم و حیاتی است و در کمترمکانی از عالم هستی شاهد آن می‌‌باشیم. شهرستان در جلگه‌ای نسبتاً وسیع که اطراف آن را ارتفاعات و تپه ماهورها احاطه کرده قرار دارد.ازجمله دشتهای مستعد و حاصلخیز آن میتواندشت ذهاب، قلعه شاهین، سر قلعه، ... را نام برد که به نوبه خود به لحاظ دارا بودن رودخانه‌ها، سرابها و چشمه سارهای متعدد و فراوانی از جمله رودخانه الوند، دله شیر، هواسان، جگیران، کلم کبود و سراب مارا ب،، گلو دره ، پیران، سرابگرم، قره بلاغ، قلعه شاهین، سراب مامیشان و... منحصر به فرد می‌‌باشند. شهرستان سر پل ذهاب دارای آب و هوایی با زمستانهای معتدل وتابستانهای گرم بوده و حداکثر نزولات جوی در زمستان و مقدار کمی در بهاربوده و پائیز و تابستانی خشک و بی باران دارد. بر اساس تقسیم بندی اقلیمی کوپن (koppen) دارای سه اقلیم متفاوت، با زمستانی معتدل و تابستانی گرم و طولانی در قسمت مرکزی ، زمستانی سرد و تابستانی خنک در قسمت شمالی و زمستانی ملایم و تابستانی گرم در قست شمال غربی با متوسط میزان بارندگی 500 میلی متر در سال و درجه حرارت 4/3 درجه سردترین ماه سال و 8/44 درجه در گرمترین ماه سال وبا تعداد روزهای یخبندان آن برابر با 15 روز را شامل می‌شود.بطور کلی شهرستان سر پل ذهاب دارای آب و هوای با منطقه سردسیر و گرمسیر است. این شهرستان دارای آثار متعدد تاریخی ،حدوداً سی و دو اثر، می باشد که می‌توان از آثار دوره اسلامی بقعه مبارکه احمد ابن اسحاق از محدثین و صحابه ائمه و وکیل خاص امام حسن نام برد . این شهرستان دارای خرده فرهنگهای متنوع و ایلات و طوایف متعددی با گرایش به اعتقادات و باورهای مذهبی (شیعه ، سنی، اهل حق) می باشد.مردم غیور این شهرستان در طول هشت سال دفاع مقدس در جهت حفظ و حراست از کیان مقدس ایران زمین از هیچ کوششی فرو گذار نبوده و در راه پاسداری از مرز و بوم مملکت خویش تعداد 803 نفر شهید ، 163 نفر آزاده و 840 نفر جانباز تقدیم این کشور دادند
آتشگاه سراب ذهاب
در شمال خاوري تپه ي سراب در 300 متري ازراه کنوني بازماند هاي آتشکده يي ديده ميشود به اندازه هاي 4.77 در 5.95 متر از قـلوه سنگ ولابندوديواري به پهـناي 0.6 متر .در دوبر خاور .شمال بخشي از گنبد آتشکده به چشم ميخورد .ورودي تشکده با تاقي گهـواره يي به پهـناي 0.6 وبلندي 1 متر است .بلندي کنوني آتشگه 2.5 متر است
نهـر وبرج ولاش
اين نهـر درروستاي نوشيروان است وعـبارت است از بازمانده ي سنگ چين رود . اين نهـر 36 کـيلومتر است واز روستاي پيران در شمال نوشيروان سرچشمه داردو با گذر از نوشيروان به سوي دره ي سرخ ( دله شير) ميرود ودر ميان قـوپي پايان ميگيرد وآثاري از اين سنگ چيني ساساني در جاهايي به چشم ميخورد. ودر شمال روستاي نوشيروان در150 متري نهـر برروي تپه يي برجي به اندازه هاي 25 در 25 متر ديده ميشود وديواري 1.1 متري دارد
آتشکده ي کويک
درگورستان کويک ميل صفي است . ازروستاي نوشيروان به موازات نهتر ولاش راهي است که با گذر از ده مويک حسن به کويک ميل صفي رسيده وبه سبب بودن گور صفي نياي بزرگ اهالي اين روستا اين آتشکده هـم دوام آورده است.اين آتشکده 5 در 5.15 متر است ودر بلندي 1.6 آن چهار لچکي ست که برآن گنبدي زده شود .ورودي اين آتشکده تاقي گهـواره يي دارد با پهـناي 0.85 وبلندي 1.23 متر
آتشدان بردعاشقان
در روستاي کويک مجيد در 1 کـيلومتري ميل صفي است .پس از کويک مجيد ، کويک شمشيره است ونرسيده بروستاي حواس گلپري دردامنه ي کوه چشمه ي کاني امجيرکه هـست و50 متر بالاترظاز آن مهـسنگي بدرازي 10.8 در پهـناي 4.7 وبلندي 6.2 متر است .درروي اين مهـسنگ گودالي به پهـناي 0.95 در 1.55 کنده شده است .بالاي آن اريب کنده شده که نشان ميدهـد آتشگاه بوده است
پیرامون ایلام
شهری است در غرب ایران که مرکز استان ایلام می باشد.این شهر در گذشته حسین‌آباد نام داشت و مرکز پشتکوه بود. در ۱۳۰۸ نام آن به ایلام تغییر یافت و نام پشتکوه نیز به استان ایلام تبدیل شد. هنگامی که به تاریخچه این شهر نگاه می‌‌کنیم به قدمت ان پی می‌‌بریم که فرهنگی به قدمت تاریخ و تمدن ایرانی دارد. ایلام تنها استان مرزی است که بیشترین مرز را با عراق دارد لذا در زمان جنگ ایران و عراق بیشترین خسارتها بر ان وارد شد. مردم ایلام در زمان جنگ با تمام وجود به مقابله با دشمن پرداختند و چه بسیار استعدادها تلف شد. خیلی از مردم به کوهها روی اوردند و با سخت‌ترین شرایط کنار امدند.،اما کمتر از رشادتها و پایمردیهای این مردم سخن به میان آمده است.اکثر مردم ایلام شیعه هستند و به زبان کردی تکلم می‌کنند. در بعضی مناطق به لری ولکی هم تکلم می‌‌شود.امروزه با راه اندازی پتروشیمی وگاز در این استان کم کم از محرومیت آن کاسته می‌شود. ایلام تنها مرکز استانیست که لوله کشی گاز ندارد.طبیعت استان بی نظیر است. این استان دارای شهرستانهای با قدمت تاریخی است. ازجمله این شهرستانها دره شهراست.این شهردارای اثار تاریخی ازجمله پل گاو میشان که بر روی رودخانه سیمره قرار دارد و شهر تاریخی و زیبای ماداکتو و آتشکده و تنگه بهرام چوبین و چند قلعه تاریخی است.ایلام را از اسم آن می توان به دوره ایلامیان مرتبط دانست.هرچند این شهر دارای سابقه تاریخی چندهزارساله است اما کار باستان شناسی زیادی درباره این شهر و تمدن آن انجام نشده است.از نظر جغرافیایی ایلام از غرب به کشور عراق از شرق به استان لرستان از شمال به استان کرمانشاه و از جنوب به استان خوزستان محدود می شود.این استان دارای ۴۳۰ کیلومتر مرز مشترک با کشور عراق می باشد و شهر مرزی آن مهران می باشد و مردم ایران و عراق جهت مسافرت زمینی از مرز مهران عبورمی کنند.
کامکارها و موسیقی اصیل ایرانی
کردهای کهن آریایی ایران در موسیقی یکی از کهن ترین و باآوازه ترین مردمان ایران هستند . استاد شهرام ناظری و استاد حسن کامکارها تنها بخشی از این افراد هستند . استادحسن كامكار موسس گروه كامكارهادر سنندج به دنيا آمد و به دليل علاقه وافر به موسيقي در سن ‌١٠ سالگي وارد ارتش شد، زيرا در آن زمان و شرايط، تنها مكان براي ارتباط با موسيقي، گروه موزيك ارتش بود
حسن كامكار در سن ‌١٧ سالگي با سازهاي سنتي و مخصوصا ويلون آشنا مي‌شود و چون در ارتش سلفژ را فرا گرفته بود، اين ساز را بدون استاد و با استفاده از نتها و رديف‌هاي چاپ شده از ابوالحسن صبا تمرين مي‌كند.
از آن جايي كه او تمام سازهاي ايراني از قبيل سنتور و تار و سه تار و كمانچه را بدون استاد فراگرفت و نيز مي‌توانست به راحتي اين سازها را كوك كند، داراي استعداد بسيار خوبي بود؛ چون فرا گرفتن موسيقي بدون استاد و راهنما بسيار مشكل است. شرايط اجتماعي در زماني كه حسن كامكار شروع كرد، بسيار نامناسب بود؛ مخصوصا در شهري مثل سنندج كه موسيقي را اصلا هنر نمي‌دانستند و اين تصور وجود داشت كه كسي كه ساز مي‌زند از نظر اجتماعي در سطح پاييني قرار دارد. اما او سرسختانه راه خود را ادامه مي‌داد، زيرا بر اين اعتقاد بود كه موسيقي يك هنر است و بايد اين هنر شناسانده شود. علي رغم تمام اين مشكلات استاد توانست تحولات زيادي در زمينه موسيقي و به خصوص موسيقي كردستان ايجاد كند، در آن زمان موسيقي محلي اصلا هيچ نت و علمي نداشت و وي توانست بسياري از قطعات محلي كردستان را به طور علمي حفظ و ضبط كند؛ در واقع او به موسيقي محلي ارزش و اعتبار داد كه در حال حاضر اين كاست‌ها در آرشيو راديو كردستان موجود است. همچنين او در سال ‌٤٠ اولين هنرستان موسيقي كردستان را با حمايت وزارت فرهنگ آن زمان تاسيس كرد و نيز در حدود سال‌هاي ‌٤٦، ‌٤٧ او توانست ‌٤ گروه موسيقي تشكيل دهد كه يك گروه از آنان گروه بانوان و يك گروه ديگر را كودكان تشكيل مي‌دادند و او خود براي اين گروه‌ها قطعاتي مي‌ساخت و با آنان تمرين می كرد؛ اين چند گروه تا اوايل انقلاب نيز فعاليت‌هایی داشتند استادحسن كامكار خيلي علاقه داشت كه اين هنر را توسعه بدهد و در واقع بسيار علاقه‌مند بود كه فرزندان خود نيز در اين عرصه گام بگذارند و نيز به علت استعدادي كه درفرزندانش وجود داشت آنها با تربيت پدر و با راهنمايي‌هاي او توانستند موسيقي را فراگيرند
مثلاهوشنگ كامكاركه در زمينه آهنگسازي تحصيلات آكادميك دارد آثار زيادي براي اركستر بزرگ و همين طور براي سازهاي ايراني ساخته است،ایشان همچنین۱۲ سال مدیر گروه هنر دانشکده ی هنرهای زیبا بود يا در زمينه كمانچه، اردشير كامكار توانست تحولاتي را ايجاد كند؛ با توجه به اختلافاتي كه از نظر فرم نواختن و شكل كه با ساز ويلون دارد، او توانست اين ساز را همپاي ويلون بنوازد. از فرزندان ديگر حسن كامكار مي‌توان به اردوان كامكار اشاره كرد كه سبك خاصي را در نوازندگي سنتور ايجاد كرده است. اگر کسی قطعه ی رقص باد ایشان را که در سقز اجراشد گوش کرده باشد، پی به عظمت این استاد بزرگ خواهد برد ويا ارسلان نوازنده چيره دستي در ويولون است يا قشنگ كامكار كه از بانوان برجسته در زمينه موسيقي به شمار مي‌رود . فعاليت‌هاي حسن كامكارباعث شده بود كه مردم كردستان به موسيقي علاقه پيدا كنند و جو سنگيني كه وجود داشت از بين برود؛ اگر حسن كامكار نبود، مي‌توان گفت كه موسيقي امروز ايران و به خصوص كردستان در اين مرحله نبود.
اولين اركستر خانوادگي كامكارها در سال ‌١٣٤٤ شكل گرفت. اين اركستر از سازهاي مختلفي بهره مي‌گرفت مثلاً‌ پدر(حسن كامكار)،‌ ويولون مي‌نواخت، قشنگ مي‌خواند، پشنگ و ارژنگ، سنتور و جاز مي‌نواختند و هوشنگ كامكار هم به اتفاق بيژن با آكاردئون گروه را همراهي مي‌كرد. پس از اينكه اردشير و ارسلان با گذر از دوران كودكي وارد گروه شدند در سال ‌٤٩ آنها يك اركستر نيمه‌ حرفه‌اي تشكيل مي دهند آن موقع محمدرضا لطفي هم براي سربازي به سنندج آمده بود و به گروه آنها اضافه مي شود، طوري كه حتي در برخي كنسرت‌ها او تكنوازي مي‌كرد.به هر حال آنها كنسرت‌هايي را در سطح شهرستان‌ها اجرا مي كنند كه غالباً موفق هم بود.
بعدها گروه كامكارها به اتفاق لطفي، مشكلاتيان و عليزاده هسته گروه‌هاي شيدا و عارف را بنيان گذاردند و اولين كنسرت‌ها را هم اوايل انقلاب، در مجموعه آزادي و تالار وحدت در سه قسمت اجرامي كنند. در آن سالها اردوان با تكنيك بالاي خود در سنتور به تكنوازي مي‌پرداخت تا اينكه دعوت‌هاي خارجي از كامكارها آغاز شد. حضور در جشنواره‌هايي چون “پوخ برگ“ اتريش، وومد و كنسرت با لاندن سيمفونيتا از جمله موفقيت هاي گروه كامكار بوده است.
یادآوری میشود که همسر اریلان کامکار،مریم ابراهیم پور،نیز یکی از هنرمندان بزرگ کرد است که یکی از بهترین کارهای ایشان همخوانی با کجمه تجدد و ندا خاکی در آلبوم نیشتمان است که نواختن تار استاد کیخسرو پور ناظری در این اثر همگان را شیفته ی هنر خود می سازد .
ضمنا یکی از آخرین کارهای کامکارها آلبوم بیابان بی کران است که سال ۸۳ در ۵ شهر بزرگ انگلیس اجرا شد . که در این کار صبا کامکار، دختر هوشنک کامکار با صدای دلنشین خود این اثر فارسی کامکارها را رنگ دیگری بخشیده است .
بن مایه این نوشتار
دایره المعارف بزرگ ایران شناسی - استاد ابوالحسین سعیدیان
تاریخ اصطخری مسالک الممالک
پایگاه جامع ویکی پدیا
وبلاگ کرد کلهر __________________

وصيت‌نامه داريوش بزرگ



اينک من از دنيا مي‌روم و 25 کشور جزو امپراتوري ايران است. در تمام اين کشورها پول ايران رواج دارد و ايرانيان در آن کشورها داراي احترام هستند و مردم کشورها نيز در ايران محترمند.

جانشين من خشايارشاه بايد مثل من در حفظ اين کشورها بکوشد و راه نگهداري اين کشورها آن است که در امور داخلي آنها مداخله نکند و مذهب و شعائر آنها را محترم بشمارد.

صندوق ذخيره

اکنون که من از دنيا مي‌روم تو 12 کرور در‌يک زر در خزانه سلطنتي داري و اين زر يکي از ارکان قدرت توست زيرا قدرت پادشاه فقط به شمشير نيست بلکه به ثروت است.

البته به خاطر داشته باش تو بايد به اين ذخيره بيفزايي نه اينکه از آن بکاهي. من نمي‌گويم که در مواقع ضروري از آن برداشت نکن، بلکه قاعده اين زر در خزانه آن است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند، اما در اولين فرصت آنچه برداشتي به خزانه برگردان. مادرت آتوسا بر من حق دارد، پس پيوسته وسايل رضايت‌خاطرش را فراهم کن.

آينده‌نگري

10 سال است که من مشغول ساختن انبارهاي غله در نقاط مختلف کشور هستم و من روش ساختن اين انبارها را که از سنگ ساخته مي‌شود و به شکل استوانه است در مصر آموختم و چون انبارها پيوسته تخليه مي‌شود حشرات در آن به‌وجود نمي‌آيند و غله در اين انبارها چند سال مي‌ماند بدون اينکه فاسد شود و تو بايد بعد از من به ساختن انبارهاي غله ادامه بدهي تا اينکه همواره آذوقه دو يا سه سال کشور در آن انبارها موجود باشد و هر ساله بعد از اينکه غله جديد به‌دست آمد از غله موجود در انبارها براي تامين کسري خواروبار از آن استفاده کن و غله جديد را بعد از اينکه بوجاري شد به انبار منتقل نما و به اين‌ترتيب تو هرگز براي آذوقه در اين مملکت دغدغه نخواهي داشت ولو دو يا سه سال پياپي خشکسالي شود.

باندبازي هرگز

هرگز دوستان و نديمان خود را به کارهاي مملکتي نگمار و براي آنها همان مزيت دوست بودن با تو کافي است. چون اگر دوستان و نديمان خود را به کارهاي مملکتي بگماري و آنان به مردم ظلم کنند و استفاده نامشروع كنند، نخواهي توانست آنها را به مجازات برساني چون با تو دوست هستند و تو ناچاري رعايت دوستي بنمايي.

سازندگي

کانالي که من مي‌خواستم بين شط نيل و درياي سرخ به‌وجود بياورم هنوز به اتمام نرسيده و تمام کردن اين کانال از نظر بازرگاني و جنگي خيلي اهميت دارد تو بايد آن کانال را به اتمام برساني و عوارض عبور کشتي‌ها از آن کانال نبايد آنقدر سنگين باشد که ناخدايان کشتي‌ها ترجيح بدهند که از آن عبور نکنند.

اقتدار

اکنون من سپاهي به طرف مصر فرستادم تا اينکه در اين قلمرو، نظم و امنيت برقرار کند، ولي فرصت نکردم سپاهي به طرف يونان بفرستم و تو بايد اين کار را به انجام برساني. با يک ارتش قدرتمند به يونان حمله کن و به يونانيان بفهمان که پادشاه ايران قادر است مرتکبان فجايع را تنبيه کند.

دروغ هرگز

توصيه ديگر من به تو اين است که هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده، چون هر دو آنها آفت سلطنت هستند و بدون ترحم دروغگو را از خود دورنما.

زورگويي هرگز

هرگز عمال ديوان را بر مردم مسلط نکن و براي اينکه عمال ديوان بر مردم مسلط نشوند، قانون ماليات وضع کردم که تماس عمال ديوان با مردم را خيلي کم کرده است و اگر اين قانون را حفظ کني عمال حکومت با مردم زياد تماس نخواهند داشت.

تكريم نظاميان

افسران و سربازان ارتش را راضي نگهدار و با آنها بدرفتاري نکن. اگر با آنها بدرفتاري کني آنها نخواهند توانست معامله متقابل کنند. اما در ميدان جنگ تلافي خواهند کرد ولو به قيمت کشته شدن خودشان باشد و تلافي آنها اينطور خواهد بود که دست روي دست مي‌گذارند و تسليم مي‌شوند تا اينکه وسيله شکست خوردن تو را فراهم کنند.

امر آموزش را که من شروع کردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنويسند تا اينکه فهم و عقل آنها بيشتر شود و هرچه فهم و عقل آنها بيشتر شود تو بااطمينان بيشتري مي‌تواني سلطنت کني.

دينداري و مدارا

همواره حامي کيش‌ يزدان‌پرستي باش، اما هيچ قومي را مجبور نکن که از کيش تو پيروي كند و پيوسته و هميشه به خاطر داشته باش که هرکس بايد آزاد باشد و از هر کيش که ميل دارد پيروي كند.

عبرت‌آموزي

بعد از اينکه من زندگي را بدرود گفتم. بدن من را بشوي و آنگاه کفني را که من خود فراهم کرده‌ام بر من به بپيچان و در تابوت سنگي قرار بده و در قبر بگذار. اما قبرم را که موجود است مسدود نکن تا هر زماني که مي‌تواني وارد قبر بشوي و تابوت سنگي مرا در آنجا ببيني و بفهمي، که من پدر تو پادشاهي مقتدر بودم و بر 25 کشور سلطنت مي‌کردم، مردم و تو نيز مثل من خواهي مرد.

زيرا سرنوشت آدمي اين است که بميرد، خواه پادشاه 25 کشور باشد خواه يک خارکن و هيچ‌کس در آن جهان باقي نخواهد ماند. اگر تو هر زمان که فرصت به‌دست مي‌آوري وارد قبر من بشوي و تابوت را ببيني، غرور و خودخواهي بر تو غلبه نخواهد کرد، اما وقتي مرگ خود را نزديک ديدي، بگو قبر مرا مسدود كنند و وصيت کن که پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا بتواند تابوت جسد تو را ببيند.

داوري بي‌طرف

زنهار زنهار، هرگز هم مدعي و هم قاضي نشو، اگر از کسي ادعايي داري موافقت کن يک قاضي بي‌طرف آن ادعا را مورد رسيدگي قرار دهد و راي صادر كند. زيرا کسي که مدعي است اگر قاضي هم باشد ظلم خواهد کرد.

آباداني، عدالت، گذشت

هرگز از آباد کردن دست برندار. زيرا اگر از آباد کردن دست برداري کشور تو رو به ويراني خواهد گذاشت زيرا اين قاعده است که وقتي کشوري آباد نمي‌شود به طرف ويراني مي‌رود. در آباد کردن، حفر قنات و احداث جاده و شهرسازي را در درجه اول قرار بده.

عفو و سخاوت را فراموش نکن و بدان بعد از عدالت برجسته‌ترين صفت پادشاهان عفو است و سخاوت، ولي عفو بايد فقط موقعي به‌کار بيفتد که کسي نسبت به تو خطايي کرده باشد و اگر به ديگري خطايي کرده باشد و تو خطا را عفو کني، ظلم کرده‌اي زيرا حق ديگري را پايمال نموده‌اي.

� بيش از اين چيزي نمي‌گويم، اين اظهارات را با حضور کساني که غير از تو در اينجا حاضر هستند، کردم تا اينکه بدانند قبل از مرگ من اين توصيه‌ها را کرده‌ام. اينک برويد و مرا تنها بگذاريد زيرا احساس مي‌کنم مرگم نزديک شده است.


منبع: سايت نوانديش

تخت جمشيد

 

تخت جمشید

تخت جمشید، که ایرانیان پارسه و یونانیان پرسپولیس میخواندندش، نه یک پایتخت سیاسی بلکه کانون ملی و نماد یکپارچگی شاهنشاهی نوپای هخامنشی بود. آنچه بنیانگذار تخت جمشید، داریوش بزرگ در نظر داشت، دولتی بود که در سایه اقتدار آن اقوام گوناگون با خصوصیات فرهنگی و سنتهای خاص خود و با حفظ زبان و مذهب و آئینهای خود به آرامش در کنار یکدیگر زندگی توانستند کرد.
اصولی که بر پایه آنها شاهنشاهی ایران 2563 سال پیش بدست کورش کبیر بنیان نهاده شد، دگربار در سنگ نبشته ای از داریوش متجلی میشود:
" من، داریوش شاه، ناتوانان را پشتیبان هستم و اجازه نخواهم داد که توانمندان به آنان بیداد روا دارند. ...ای مردم، به اراده اهورامزدا من، داریوش، از شما میخواهم که ناتوانان را پشتیبان باشید و در برابر توانمندان و توانگران بیدادگر بایستید."
روح اغماض، تسامح، دادگری و انساندوستی در دولتی که به رسالت اخلاقی خود نیک آگاه بود و خود پرچمدار این آرمانها بود، میبایست در معماری و هنر آن نیز بازتاب میافت. مظهر اقتدار و عظمت شاهنشاهی ایران تخت جمشید بود و هنر آن اقوام و نژادهای گوناگون ، از لیبی و اتیوپی و مصر تا هندوستان، از رودخانه دانوب تا رود سند، از کوهستانهای قفقاز تا دشتهای آسیای میانه و از دریاچه آرال تا خلیج فارس،همه را اطمینان بخش این نکته بود که صرفنظر از نژاد، مذهب، رنگ پوست و زبان، اعضا برابر یک جامعه بزرگند.
داریوش معماران و هنرمندان را از چهارگوشه شاهنشاهی پهناورش گرد آورد تا با مصالح و فنون خاص خود و طرح ریزی و اجرای ایرانی بناهایی بیافرینند که تا آنزمان در جهان همتایی نداشتند و از نظر مقیاس و شکوهمندی و نیز ابداع فنون نوین معماری و ظرافت به کمال رسیده شان در زمره عجایب دوران باستان بشمار میروند.

زندگي جنسي شاهان هخامنشي

دیودوروس می نویسد : « این زنان هر شب پیرامون بستر شاه مى گشتند تا شاه سرانجام زنى راکه بایست با او همبستر شود، برگزیند » ( کتاب ۱۷، فصل ۷۷، بند ۷) . این متن به طور ضمنى مى رساند که شاه هر شب همبستر جدیدى براى خود بر مى گزیده است.

توضیح دیودوروس را مى توان با آنچه درکتاب استر آمده است، مقایسه کرد. پس از آنکه استر به دربار اخشورش وارد شد، هیجاز خواجه سرا اسباب طهارت و تحفه هایش را با هفت کنیزکه « از خانه پادشاه برگزیده شده » بودند به وى داد ( باب دوم، بند ۹). براى استر کارهایى انجام مى شود که « براى زنان مرسوم است که در مدت دوازده ماه کرده شود »، یعنى شش ماه به روغن مر و شش ماه به عطریات و « اسباب تطهیر زنان » او را براى همبستر شدن با شاه آماده مى کنند. وقتى شاه او را فرا مى خواند، شب مى رود و روز برمى گردد، ولى هنوز در « خانه دوم زنان » زیردست شعشغاز « خواجه سراى پادشاه و مستحفظ متعه ها » ى شاه است. معمولاً دیگر به نزد شاه باز نمى گردد تا آنکه باز احضار شود: البته این امر به دلیل ضرورت داستان روی می دهد ، چون استر بر دیگران مرحج می شود !

در هر حال ایام تطهیر تحمیلی به دختران جوان احتمالاً ناشی از ضرورت داستانی نیست و واقعیت دارد . در کتاب یهودیه نیز قهرمان داستان خود را برای رفتن به نزد هولوفرنز چنین مهیا می کند :

جامه های عزا را از تن به در آورد ، در آب شستشو کرد ، با مر ناب بدن را تدهین نمود . گیسوانش را بافت ، سر را با دستار بست ، جامه های بزم پوشید … سندلها را به پا کرد و سر تا پای خود را با انگشتری ، النگو ، گوشواره و حلقه های جواهر نشان و انواع زیورآلات آراست ( باب دهم ، آیه ۳ – ۴ ) .

شمار فراوان الزاماتی از این دست ، که به زنانی که بایست با شاه همبستر شوند ، تحمیل می شد ، نباید موجب حیرت شود . به نوشته هراکلیدس جوانان مسئول خدمت بر سر سفره شاه نیز بایست از پیش شستشو کنند و جامه سپید بپوشند .

پس بین سخنان نگارنده کتاب استر و سخنان دیودوروس سیسیلی هماهنگی نسبی وجود دارد ، هر چند در کتاب استر به چرخ زدن شبانه زنان گرد بستر شاه ، که دیودوروس سیسیلی آن را شرح داده است ، اشاره ای نشده است . اما آیا وجود این تشابه ناگزیر باید مورخ را متقاعد کند ؟ برای اینکه به این پرسش پاسخ دهیم ، بهتر است به طرف هراکلیدس برگردیم که در پرسیکای خود چنین می نویسد :

سیصد زن ( gynaikes ) به شاه بزرگ می رسند ( phyllatousin ) ؛ این زنان تمام روز را می خوابند تا بتوانند شب بیدار بمانند ؛ آنان ، در پرتو چراغهای روشن ، آواز می خوانند و چنگ می نوازند ؛ و شاه از طریق حیاط سیبداران با آنان ( pallakides? ) مرتبط است (athenee XII,514b ) .

در نظر اول شباهت متن دیودوروس و هراکلیدس کاملاً مشخص است . اما باید خاطر نشان کنیم که متن اخیر بعضاً بازسازی شده است و واژه pallakides در آن قابل اطمینان ؛ در دستنوشته های دیگر اغلب ، pallakis آمده است ؛ تنها واژه مسلم gynaikes است ؛ اصلاحاتی که معمولاً پیشنهاد می شود ( از جمله ۳۶۰ به جای ۳۰۰ ) به دلیل شبیه سازی با دیودوروس سیسیلی است ، که البته موجب ایجاد تردید های جدی درباره ارزش اثباتی مقایسه دو نویسنده می شود . دیودوروس به توضیحات هراکلیدس ( زنان شب زنده داری که آواز می خوانند و چنگ می نوازند ) اشاره ای نکرده است . این تفاوتها به خصوص بدان روی قابل توجه است که هراکلیدس رسوم دربار هخامنشی را خوب می شناخته است .

تفسیری که از همه درست تر می نماید این است که هراکلیدس به ۳۶۰ همبستر شاه اشاره نمى کند، بلکه منظور او پالاکایهاى آوازه خوان و نوازنده اند که بعضى از آنان، به طورى که از طریق هراکلیدس ( athenee IV,145c ) و نویسندگان دیگر مى دانیم، به شام سلطنتى با نواها و نغمه هایشان لطف و زیبایى خاصى مى بخشیدند. پارمنیون ۳۲۹ تن از این پالایهاى رامشگر ( pallakai basilikai mousourgoi ) را در خزانه داریوش سوم در دمشق تصاحب کرد ( XIII,608a ) . اگر این تفسیر بى اساس نباشد به طرف این فرض کشیده مى شویم که دیودوروس ( یا منبع او) توضیح غریب خود را به خاطر خوانندگانش افزوده است یا آنکه ( آگاهانه یا نا آگاهانه ) با ذکر بعضى اطلاعات، چنانکه در نوشته هراکلیدس ارائه شده است، ابهام ایجاد کرده است. دیودوروس سیسیلى مطلب را طوری نگاشته است که با یکى از تصاویر مورد پسندی که نویسندگان یونانى ارائه داده اند، کاملا هماهنگى دارد. مثلاً پولوارخوس از میان دلایل اثبات جلال و شکوه بى بدیل شاهان بزرگ علاقه آنان را به روابط جنسى قید کرده است ( athenee XII,545f ) . الیانوس آنان را با یک ماهى دریایى « که همسران متعدد دارد » مقایسه کرده و نوشته است که بربران مادى و پارسی« تجمل ( tryphe ) شان را در لذاید بستر ظاهر مى کنند » طبیعت جانوران، کتاب ا، بند۱۴ ) .

تمایز آنچه به اطلاعات مربوط مى شود از آنچه به تفسیر یونانیان از مسائل برمى گردد، دشوار است. دیودوروس از شمار همبستران شاه ( که « برابر با روزهاى سال » است ) نتیجه گرفته است که هر شب یکى از آنان برای سرگرم کردن شاه بزرگ به نزد او مى آمده است. اما متونى که در اختیار داریم پذیرش تمام و کمال تفسیر دیودوروس را به ما تحمیل نمى کند.

به خصوص وسوسه مى شویم بیندیشیم که دیودوروس رقمى را « عقلانى کرده » است که نزد هخامنشیان ارزش نمادین داشته است. شاید بینش دیودوروس سیسیلى حداقل بعضاً از توضیح هرودوت درباره روابط شاه بزرگ و زنانش ناشى شده بإشد: « زنان ( gynaikes ) در پارس با شوهران خود به نوبت مراوده دارند » ( کتاب ۳، بند ۶۹ ) ، روى هم رفته، اگر همان طور که در استر مورد تأیید قرار گرفته است، دختران جوان گردآوری شده بایست باکره بوده باشند، حتى به اینجا مى رسیم که از خود بپرسیم که آیا بسیارى از آنان- احتمالاً پیش از آنکه در پرستشگاه آناهیتا باقى زندگی خود را در طهارت بگذرانند- با کره نمى ماندند ( پلوتارک،اردشیر، کتاب ۲۷، بند ۳ – ۴ ) .

منبع:http://tarikhema.ir 

متن كامل كتيبه‌ي بيستون2

ستون چهارم

بند 1 1-2 داریوش شاه گوید: این است آن كاری كه من در بابل انجام دادم.
بند 2 3-31 داریوش شاه گوید: این است آنچه كه من بخواست اهورامزدا در همان یك سالِ پس از پادشاهی انجام دادم. 19 نبرد كردم. بخواست اهورامزدا من آنان را شكست دادم و 9 شاه را دستگیر كردم.
یك مُـغ به نام گَـئومات بود. او به دروغ چنین گفت: “من بـردیـا پسر كـورش هستم.” او پارس را شوراند.
یك خوزی به نام آثْـرینَـه بود. او به دروغ چنین ‌گفت: “من شاه خـوزیـه (عیلام) هستم.” او خـوزیـه را شوراند.
یك بابلی به نام نَـدیتـَبَـئیرَه بود. او به دروغ چنین می‌گفت “من نَبوكُــدرَچَـرَه (نَـبوكَد نَـصَـر) پسر نَـبونید هستم.” او بابل را شوراند.
یك پـارسـی به نام مَـرتی‌یَـه بود. او به دروغ چنین می‌گفت: “من ایمَـنیش شاه خـوزیـه (عیلام) هستم.” او خـوزیـه را شوراند.
یك مادی به نام فْـرَوَرتیـش بود. او به دروغ چنین می‌گفت: “من خَشَثْریتَه از دودمان اووَخْشْتْرَه (هُوَخْشَـتَـرَه) هستم.” او ماد را شوراند.
یك سـاگـاراتی بنام چیـثْـرَتَـخـمَـه بود. او به دروغ چنین می‌گفت: “من شاه سـاگـارتی هستم، از دودمان هوخشـتره هستم.” او سـاگـارتی را شوراند.
یك مروَزی به نام فْـرادَه بود. او به دروغ می‌گفت: “من شاه مرو هستم.” او مرو را شوراند.
یك پـارسـی به نام وَهـیَـزداتَـه بود. او به دروغ چنین می‌گفت: “من بـردیـا پسر كورش هستم.” او پارس را شوراند.
یـك ارمـــنی به نـام اَرخَــه بود. او به دروغ چنیـن می‌گـفت: “مـن نَبوكُـدرَچَـرَه (نَـبوكَـد نَـصَـر) پسر نَبونید هستم.” او بابل را شوراند.
بند 3 31-32 داریوش شاه گوید: داریوش شاه گوید: این 9 شاه را در این نبردها دستگیر كردم.
بند 4 33-36 داریوش شاه گوید: این است سرزمین‌هایی كه شوریدند. دروغ اینان را شورشی كرد و به مردم دروغ گفتند. آنگاه اهورامزدا آنان را به دست من سپرد. من با آنان آنگونه كه خواستم بود، رفتار كردم.
بند 5 36-40 داریوش شاه گوید: تو كه پس از این شاه خواهی شد؛ خود را با همة توان از دروغ پاس دار. اگر چنین می‌اندیشی كه سرزمین من در آسایش باشد؛ مرد دروغزن را سخت گوشمالی ده.
بند 6 40-43 داریوش شاه گوید: این است آنچه كه من كردم. بخواست اهورامزدا در همان یك سال كردم. تویی كه از این پس، این نبشته‌ها را خواهی خواند (/ خواهی شنید؟)؛ آنچه من كرده‌ام ترا باور شود. مباد این را دروغ انگاری.
بند 7 43-45 داریوش شاه گوید: من به شتاب به اهورامزدا روی می‌آورم (اهورامزدا را گواه می‌گیرم) كه آنچه من در همان یك سال كردم، راست است، نه دروغ.
بند 8 45-50 داریوش شاه گوید: بخواست اهورامزدا و من، كارهای زیاد دیگری هم كرده شد كه در این نبشته نوشته نشده است. از آن روی نوشته نشد، مبادا آنكه سپس كسی این نبشته را بخواند و آنچه به دست من انجام شده در نگر او بسیار بیاید و این او را باور نیاید و دروغ پندارد.
بند 9 50-52 داریوش شاه گوید: آنان كه پیش از این شاه بودند؛ تا زنده بودند، چنان كار نكردند كه به دست من و بخواست اهورامزدا در همان یك سال كرده شد.
بند 10 52-56 داریوش شاه گوید: اكنون كارهایی كه به دست من انجام شده را باور دار. آن را به مردم بازگوی و آن را پنهان مكن. اگر این «هَـدوگام» (بیانیه/ گزارش) را پنهان نداری و به مردم باز گویی؛ اهورامزدا ترا یار باشد. دودمان تو افزون شود و دیرزی باشی.
بند 11 57-59 داریوش شاه گوید: اگر این بیانیه را پنهان داری و به مردم باز نگویی؛ اهورامزدا ترا بزند و دودمان برایت نباشد.
بند 12 59-61 داریوش شاه گوید: این است آنچه من كردم. بخواست اهورامزدا در همان یك سال كردم. اهورامزدا (متن عیلامی: «اهورامزدا خدای آریاییان») مرا بپاید و دیگر خدایانی كه هستند.
بند 13 61-67 داریوش شاه گوید: اهورامزدا و دیگر خدایانی كه هستند؛ از آن روی مرا یاری دادند كه من بدپیمان (بی‌وفا؟) نبودم. دروغزن نبودم. شرور (زورگو؟) نبودم. نه من، نه خاندان من. به داد رفتار كردم. نه بر ناتوانان و نه بر توانا خشونت نورزیدم. مردی كه با خانه (تخت‌گاه/ مردم؟) من همراهی كرد؛ او را نیك نواختم و آنكه زیان رسانید؛ او را سخت گوشمال دادم.
بند 14 67-69 داریوش شاه گوید: تو كه از این پس شاه خواهی شد؛ مردی را كه دروغزن است یا آنكه شرور است را دوست مباش. آنان را به سختی گوشمال ده.
بند 15 69-72 داریوش شاه گوید: تویی كه از این پس، این نبشته را كه من نویساندم و این نگاره‌ها را می‌بینی؛ مبادا آنها را تباه سازی. تا آنگاه كه توان داری، آنها را در همین‌گونه نگاهدار.
بند 16 72-76 داریوش شاه گوید: اگر تو این نبشته و یا این نگاره‌ها را ببینی و آنها را تباه نكنی و تا هنگامی كه ترا توانایی هست، نگاهشان داری؛ اهورامزدا ترا یار باشد. دودمان تو افزون شود و دیرزی باشی و اهورامزدا ترا در هر آنچه كنی، كامیاب كند.
بند 17 76-80 داریوش شاه گوید: اگر تو این نبشته و یا این نگاره‌ها را ببینی و تباهشان كنی و تا هنگامی كه توانایی داری، نگاهشان نداری؛ اهورامزدا ترا بزند. ترا دودمان نباشد و هر آنچه كنی، اهورامزدا آنرا براندازد.
بند 18 80-86 داریوش شاه گوید: هنگامی كه من گَـئوماتَـة مُـغ كه خود را بردیا می‌نامید، كشتم؛ اینان مردانی بودند كه در آن هنگام، آنجا بودند. این مردان در آن هنگام همكاری كردند و پیروان من بودند: «ویدَفَـرنا/ وینْـدَفَـرنا» پسر «وایَـسـپارَه» پارسی؛ «اوتـانَـه» پسر «ثـوخـرَه» پارسی؛ «گَئوبَـرووَه» پسر «مَـرَدونی‌یَـه» پارسی؛ «ویدَرنَـه» پسر «بَـگابیگـنَـه» پارسی؛ «بَـگَـبوخـشَـه» پسر «داتووَهـیَـه» پارسی؛ «اَردومَـنیش» پسر «وَهَـئوكَـه» پارسی.
بند 19 86-88 داریوش شاه گوید: تویی كه پس از این شاه خواهی شد؛ دودمان این مردان را به نیكی نگاهداری كن.
بند 20 88-92 داریـوش شـاه گـوید: بخواست اهورامزدا ایـن است نبشته‌ای كه من كردم. افزون بر این به «اَری‌یا» (آریایی)[28]. هم بر روی پوست (پوست درخت/ لوح گِلین) و هم بر روی چرم تصنیف شد. پیكرة خودم را هم برساختم. تبار‌نامه‌ام را هم گزارش كردم. اینها در پیش من نوشته و خوانده شد و گواهی (مُـهر؟) شد. آنگاه من این نبشته را به همه جا در میان سرزمین‌ها فرستادم. مردم یاری كردند
ستون پنجم[29]

بند 1 1-14 داریوش شاه گوید: این است آنچه كه من در دومین و سومین سال، پس از آنكه شاه شدم، انجام دادم. سرزمینی به نام خوزیه (عیلام) شورشی شد. یك مرد خوزی به نام «اَتَـمَـئیتَـه» را سردار خود كردند. سپس من سپاه گسیل داشتم. یك مرد پارسیِ پیرو خودم به نام «گَـئوبَـرووَه» را سردار آنان كردم. آنگاه گَـئوبَـرووَه با سپاه رهسپار خوزیه شد. او با خوزیان نبرد كرد. آنگاه گَـئوبَـرووَه خوزیان را بزد و آنان را درهم شكست و سردار آنان را گرفت. او را به نزد من آورد و من او را كشتم. آنگاه این سرزمین از آنِ من شد.
بند 2 14-17 داریوش شاه گوید: آن خوزیان بدپیمان بودند و اهورامزدا از سوی آنان ستوده نمی‌شد.[30] من اهورامزدا را می‌ستودم. بخواست اهورامزدا من با آنان آنگونه كه خواستم بود رفتار كردم.
بند 3 18-20 داریوش شاه گوید: كسی كه اهورامزدا را بستاید؛ چه در زندگانی و چه پس از مردن، آمرزش از آنِ او خواهد بود.
بند 4 20-30 داریوش شاه گوید: آنگاه من با سپاه به سوی سكاییان/ سكستان رهسپار شدم. به دنبال سكاییانِ «خَئودام تیگْرام» (تیزخُود/ با كلاه‌خُود نوك تیز). این سكاییان از پیش من برفتند. چون به رود[31] رسیدم، آنگاه با همة سپاه به آنسوی رفتم. سپس من سكاییان را بسیار بزدم و سردار دیگری از آنان را گرفتم. او دست‌بسته به نزد من آورده شد و من او را كشتم. همچنین سردار آنان به نام «سْـكوخَـه/ سَـكونخَـه» را گرفتند و به نزد من آوردند. آنگاه من سردار دیگری برای آنان برگزیدم. چنانكه خواست من بود. آنگاه آن سرزمین از آنِ من شد.
بند 5 30-33 داریوش شاه گوید: آن سكـاییان بدپیمان/ بی‌وفا بودند و اهورامزدا را نمی‌ستودند. من اهورامزدا را می‌ستودم. بخواست اهورامزدا من با آنان آنگونه كه خواستم بود رفتار كردم.
بند 6 33-36 داریوش شاه گوید: كسی كه اهورامزدا را بستاید؛ چه در زندگانی و چه پس از مردن، آمرزش از آنِ او خواهد بود.
كتیبه‌های كوتاه بیستون


a

بند 1 1-4 من داریوش، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه پارس، شاه سرزمین‌ها، پسر ویشتاسپ، نوة ارشام، هخامنشی.
بند 2 4-8 داریوش شاه گوید: پدر من ویشتاسپ، پدر ویشتاسپ اَرشام، پدر اَرشام آریارمنه، پدر آریارمنه چیش‌پیش، پدر چیش‌پیش هخامنش است.
بند 3 9-13 داریوش شاه گوید: از این روی ما هخامنشی ‌نامیده می‌شویم. ما از دیرباز بزرگ بوده‌ایم. از دیرباز دودمان ما شاهی بود.
بند 4 13-18 داریوش شاه گوید: هشت تن از دودمان ما پیش از این شاه بودند. من نهمین آنها هستم. ما پشت در پشت (در دو شاخه ؟) شاه بوده‌ایم.

b

این مُـغ گَـئـومـاتَـه است. او به دروغ چنین گفت: “من بـردیـا پسر كورش هستم. من شـاه هستم.”

c

این آثْـریـنَـه است. او به دروغ چنین گفت: “من شـاه خـوزیـه هستم.”

d

این نَـدیـتَـبَـئـیـرَه است. او به دروغ چنین گفت: “من نَـبوكُـدرَچَـرَه (نَـبـوكَـد‌نَـصَـر) پسر نَـبونـید هستم. من شـاه بـابـل هستم.”

e

این فْـرَوَرتیـش است. او به دروغ چنین گفت: “من خْـشَـثْـریتَـه از دودمان اووَخْـشْـتْـرَه (هُـوَخشَـتَـرَه) هستم. من شـاه مـاد هستم.”

f

این مَـرتـی‌یَـه است. او به دروغ چنین گفت: “من ایـمَـنیـش شاه خـوزیـه هستم.”

g

این چیـثْـرَتَـخمَـه است. او به دروغ چنین گفت: “من شـاه سـاگـارتی هستم، از دودمان هُـوَخـشَـتَـرَه.”

h

این وَهـیَـزداتَـه است. او به دروغ چنین گفت: “من بـردیـا پسر كورش هستم. من شـاه هستم.”

i

این اَرخَـه است. او به دروغ چنین گفت: “من نَـبوكُـد‌رَچَرَه (نَـبوكَـدنَـصَـر) پسر نَـبونیـد هستم. من شـاه بـابـل هستم.”

j

این فْـرادَه است. او به دروغ چنین گفت: “من شـاه مـرو هستم.”

k

این سْـكوخَـه/سَـكونخَـه سكـایـی است.

متن كامل كتيبه‌ي بيستون

ستون یكم

بند 1 سطرهای 1-3 مـن «دارَیَـوَئـوش» (داریوش)، شـاه بـزرگ، شـاه شاهـان، شـاه در «پـارسَـه» (پارس)، شاه سرزمین‌ها، پسر «وِشـتـاسَـپـَه» (ویشتاسپ)، نـوة «اَرَشـامَـه» (اَرشام)، هخامنشی.
بند 2 3-6 داریوش شاه گوید: پدر من ویشتاسپ، پدر ویشـتاسـپ اَرشـام، پـدر اَرشـام « اَری‌یـارَمـنَـه» (آریـارَمـــنَـه)، پدر آریـارَمنَـه «چِـش‌پِـش» (چیش‌پیش)، پــدر چیش‌پیش «هَـخامَـنِش» است.
بند 3 6-8 داریوش شاه گوید: از این رو ما هخامنشی ‌نامیده می‌شویم. ما از دیرباز بزرگ بوده‌ایم. از دیرباز دودمان ما شاهی بود.
بند 4 8-11 داریوش شاه گوید: هشت تن از دودمان ما پیش از این شاه بودند. من نهمین آنها هستم. ما پشت در پشت (در دو شاخه ؟) شاه بوده‌ایم.
بند 5 11-12 داریوش شاه گـویـد: من بخواست «اَئـورَمَـزدا» (اهورامزدا) شاه هستم. اهورامزدا شاهی را به من داد.
بند 6 12-17 داریوش شاه گوید: اینست سرزمین‌هایی كه به بخشایش اهورامزدا به من رسیده است و من در این سرزمین‌ها شاه هستم: «پـارسَـه» (پارس)، «اووْجَـه» (خوزیه/ عیلام)، «بابیروش» (بابل)، «اَثـورا» (آشور)، «اَرَبـایَـه» (عربیه)، «مـودرایَـه» (مصر)، «تْـیَـئی‌یْ دْرَیَـهْـیا» (دریانشینان)، «سْـپَـردَه» (اسپارت/ سارد/ لیـدی)، «یَـئـونَـه» (یونان)، «مـادَه» (ماد)، «اَرمیـنَه»[1] (ارمنیه)، «كَـتـپَـتوكَـه» (كاپادوكیه/ آناتولی مركزی)، «پَـرثَـوَه» (پارت)، «زْرَكَه» (زَرَنگ/ سیستان)، «هَـرَئیـوَه» (هرات/ آریان)، «اووارَزمی‌یْ» (خوارزم)، «باخْـتْـریش» (بلخ/ باكتریا)، «سُـگودَه» (سُغد)، «گَـدارَه» (قندهار)، «سَـكَـه» (سكا)، «ثَـتَـگوش» (شاید هفت‌رود/ پنجاب)، «هَـرَئووَتیش» (آراخوزی/ رُخَـج/ شاید ناحیة علیای رود هیرمند)، «مَـكَـه» (مَكا/ مُـكران/ جنوب بلوچستان). روی هم 23 سرزمین.
بند 7 17-20 داریوش شاه گوید: اینست سرزمین‌هایی كه خود را پیرو من می‌خوانند. بخواست اهورامزدا به فرمان من هستند و خراج می‌دهند. آنچه آنان را گفتم، چه در شب و چه در روز انجامش دادند.
بند 8 20-24 داریوش شاه گوید: در این سرزمین‌ها هر آن مردی كه شایسته بود، او را پاداش دادم و هر آن كس كه پیمان‌شكن بود؛ او را سخت گوشمال كردم. بخواست اهورامزدا این سرزمین‌ها قانون مرا گرامی داشتند. همانگونه كه به آنان گفتم؛ همانگونه انجام دادند.
بند 9 24-26 داریوش شاه گوید: اهورامزدا این شاهی را به من داد. اهورامزدا مرا یاری داد تا این پادشاهی را استوار سازم. بخواست اهورامزدا این پادشاهی را دارم.
بند 10 26-35 داریوش شاه گوید: این است آن كارهایی كه پس از شاهی به انجام رساندم: پسر «كـورَئـوش» (كورش) به نام «كَـبـوجـی‌یَـه» (كمبوجیه) از دودمان ما در اینجا شاه بود. این كمبوجیه برادری داشت به نام «بَـردییَـه» (بَـردیا)كه با كمبوجیه از یك مادر و از یك پدر بودند. آنگاه كمبوجیه این بردیا را كشت. هنگامی‌كه كمبوجیه بردیا را كشت؛ مردم نمی‌دانستند كه بردیا كشته شده است. سپس كمبوجیه به مصر رفت. هنگامی كه كمبوجیه رهسپار مصر شد؛ مردمانی پیمان‌شكن شدند و در كشور، در پارس و در ماد و دیگر سرزمین‌ها دروغ فراوان شد.
بند 11 35-43 داریوش شـاه گـویـد: آنگاه یك مـردِ مَـگوس (مجوس/ مُـغ)[2] بنام«گَـئوماتَـه» (گَئومات) در «پَـئـیـشی‌یـا اووادا» و كوهی بنام « اَرَكَـدریش» شورش كرد. آنگاه كه او شورش كرد، 14 روز از ماه «وی‌یَـخـنَـه»[3] گذشته بود. او به سپاه/ مردم؟ به دروغ می‌گفت كه من بردیا پسر كورش برادر كمبوجیه هستم. سپس همة سپاهیان یاغی شدند و از كمبوجیه به سوی او رفتند. هم پارس، هم ماد و هم دیگر سرزمین‌ها. او شاهی را برای خود ربود. آنگاه كه او شاهی را به دست گرفت، 9 روز از ماه «گَـرمَـپَدَه»[4] گذشته بود. پس از آن كمبوجیه به مرگِ خودش[5] درگذشت.
بند 12 43-48 داریوش شاه گوید: این پادشاهی كه مُـغ گَئومات از كمبوجیه گرفت، از دیرباز به دودمان ما بایسته بود. مُغ گَئومات بر پارس و ماد و دیگر سرزمین‌ها دست انداخت و آنها را از كمبوجیه گرفت و از آن خود كرد. او شاه شد.
بند 13 48-61 داریوش شاه گوید: هیچ مردی، نه پارسی و نه مادی و نه كسی از دودمان ما نبود كه شاهی را از دست مُغ گَئومات بازپس گیرد. مردم از او بسیار می‌ترسیدند چرا كه او كسانی كه بردیا را از پیش می‌شناختند، می‌كشت. از آن روی مردم را می‌كشت كه هیچكس نداند من بردیا پسر كورش نیستم. هیچكس توان نداشت كه در بارة مُغ گَئومات سخنی بگوید. تا اینكه من سر رسیدم. آنگاه من از اهورامزدا یاری خواستم. اهورامزدا مرا یاری داد. آن هنگام 10 روز از ماه «باگَـیادَئیش»[6] (باگَیادی/ بَـغَـیادی) گذشته بود كه من با چند مرد، مُغ گَئومات و همة همدستانش را كشتم. در دژ «سیكَـیَـئووَتیش» در ناحیة «نِــسـایَـه» (نِـسا) در مـاد او را كشتم. شاهی را از او پس گرفتم. بـخواست اهورامزدا من شاه شدم. اهورامزدا پادشاهی را به من داد.
بند 14 61-71 داریوش شاه گوید: پادشاهی‌ای را كه از دودمان ما گرفته شده بود؛ دگر باره بر پای كردم. چنان در جایش استوار نمودم كه پیش از این بود. آیین‌‌هایی را كه مُغ گَئومات از میان برده بود؛ پایدار كردم.[7] من چراگاه‌ها و رمه‌ها و كاركنان و خانه‌هایی را كه مُغ گَئومات از مردم گرفته بود، به آنان بازگرداندم.[8] من مردمان را در جایشان استوار نمودم. هم پارس، هم ماد و هم دیگر سرزمین‌ها را. من آنچه را كه به تاراج رفته بود؛ به همانگونه كه پیش از آن بود، باز پس گرداندم. این كاری بود كه من بخواست اهورامزدا انجام دادم. من كوشیدم كه خانه (دودمان/ میهن؟) خود را در جای خود استوار نمایم؛ همانگونه كه پیش از این بود. من بخواست اهورامزدا، چنان كوشیدم تا توانستم نگذارم مُغ گَئومات خانة ما را تباه كند.
بند 15 71-72 داریوش شاه گوید: اینست آنچه كه پس از شاهی انجام دادم.
بند 16 72-81 داریوش شاه گوید: پس از آنكه من مُغ گَئومات را كشتم؛ مردی به نام «آثْـریـنَـه»[9] پسر «اوپَـدَرمَـه» در خوزیه/ عیلام شورش كرد. او به مردم می‌گفت: من در خوزیه شاه هستم. سپس خوزیان شورشی شدند و به سوی آثرینَه رفتند. او در خوزیه شاه شد. همچنین مردی بابلی به نام «نَـدیـتَـبَـئـیـرَه»پسر «اَئـیـنَـه ایرَه» در بابل شورش كرد. او مردم را چنین می‌فریفت كه من «نَـبوكُـدرَچَـرَه» (نَبوكَـد‌نَصَـر/ بخت‌النصر) پسر «نَـبونَـئـیتَـه» (نَبونید) هستم. سپس همة مردم بابل به سوی او رفتند. بابل نافرمان شد و او پادشاهی را در بابل به دست گرفت.
بند 17 81-83 داریوش شاه گوید: سپس من به پیكی به خوزیه فرستادم. آثْـرینَـه بسته‌ به نزد من آورده شد. من او را كشتم.
بند 18 83-90 داریوش شاه گوید: آنگاه من به سوی نَـدیـتَـبَـئـیـرَه كه خود را نَبوكَـد‌نَصَـر می‌خواند؛ به بابل رهسپار شدم. سپاه نَـدیـتَـبَـئـیـرَه «تـیـگْـرَه» (دجله) را در دست داشت و در آنجا ایستاده بود. رودخانه درخور ناو رانی بود. آنگاه من سپاهیان را سوار بر «مَـشَـكائووَه»ها (ناوهای رودخانه‌رو با مَـشك‌های باد شده) كردم و دیگران را همراه با شتران و اسبان بر برخی دیگر نشاندم. اهورامزدا مرا یاری داد. بخواست اهورامزدا از دجله گذشتیم. در آنجا سپاه نَـدیـتَـبَـئـیـرَه را شكست دادم. آنگاه كه نبرد كردیم، 26 روز از ماه «آثْـری‌یادی‌یَـه»[10] گذشته بود.
بند 19 90-96 داریوش شاه گوید: آنگاه من رهسپار بابل شدم. هنوز با بابل نرسیده بودم كه نَـدیـتَـبَـئـیـرَه كه خود را نَبوكَـد‌نَصَـر می‌نامید، با سپاه خود به شهر «زازانَـه» در نزدیكی «اوفْـراتـو» (فرات) رسید تا با من نبرد كند. پس ما نبرد كردیم. اهورامزدا مرا یاری داد. بخواست اهورامزدا من سپاه نَـدیـتَـبَـئـیـرَه را سخت شكست دادم. دیگران به آب افتادند و آب آنها را برد. آنگاه كه ما نبرد كردیم، 2 روز از ماه «اَنامَـكَـه»[11] گذشته بود.
ستون دوم

بند 1 1-5 داریوش شاه گوید: پس از این نَـدیـتَـبَـئـیـرَه با چند سوار گریخت و به بابل رفت. آنگاه من به بابل رفتم. بخواست اهورامزدا هم بابل را گرفتم و هم نَـدیـتَـبَـئـیـرَه را. پس از آن نَـدیـتَـبَـئـیـرَه را در بابل كشتم.
بند 2 5-8 داریوش شاه گوید: آنگاه كه من در بابل بودم؛ این سرزمین‌ها بر من شورشی شدند: پارس، خوزیه، ماد، آشور، مصر، پارت، «مَـرگوش» (مرو)، ثَـتَـگوش و سكا.
بند 3 8-11 داریوش شاه گوید: مردی به نام «مَـرتی‌یَـه» پسر «چِـچِـخْـرائیش» از شهر «كوگَـنَـكا» در پارس بود. او در خوزیه شورش كرد و به مردم می‌گفت كه من «ایمَـنیش» شاه خوزیه هستم.
بند 4 11-13 داریوش شاه گوید: آن هنگام من در نزدیكی خوزیه بودم. خوزیان از من ترسیدند. آن مَـرتی‌یَـه را كه سر دستة آنان بود؛ گرفتند و كشتند.
بند 5 13-17 داریوش شاه گوید: مردی مادی به نام «فْـرَوَرتیش» در ماد برخاست و به مردم گفت كه من «خْـشَـثـریتَـه» از دودمان «اووَخْـشْـتْرَه» (هُـوَخشَـتَـرَه) هستم. سپس سپاهیان مادی كه در تختگاه بودند،[12] بر من شوریدند و به سوی فْـرَوَرتیش رفتند. او در ماد شاه شد.
بند 6 18-29 داریوش شاه گوید: سپاه پارسی و مادیِ زیر فرمان من، كم‌شمار بود. پس از آن من سپاه فرستادم. فرماندهی آنان را به یك نفر پارسیِ پیرو من به نام «ویدَرنَـه» سپردم. بة آنان گفتم بروید و سپاه ماد را كه خود را از من نمی‌داند، در هم بشكنید. آنگاه ویدارنا با سپاهیانش رهسپار شدند. هنگامی كه به ماد رسید؛ در شهری به نام «ماروش» در ماد، با مادان نبرد كرد. آن كسی كه سركردة مادان بود، در آن زمان در آنجا نبود. اهورامزدا مرا یاری داد. بخواست اهورامزدا سپاه من به سختی سپاه شورشیان را در هم شكست. آنگاه كه این نبرد آغاز گردید، 27 روز از ماه اَنامَـكَـه گذشته بود. پس از آن سپاه من در سرزمینی به نام «كَـپَـدَه/ كَمپَـندَه»[13] در ماد، برای من درنگ كردند تا كه من به ماد رسیدم.[14]
بند 7 29-37 داریوش شاه گوید: یك ارمنیِ پیرو من به نام «دادَرشیش» (دادَرشی) را به ارمنیه فرستادم و او را چنین گفتم كه برو و سپاه شورشیانی كه خود را از من نمی‌دانند، درهم شكن. پس از آن دادَرشی رهسپار شد. آنگاه كه او به ارمنیه رسید؛ شورشیان گرد آمدند تا برای نبرد با دادَرشی پیش آیند. در دهی به نام «زوزَه» در ارمنیه نبرد كردند. اهورامزدا مرا یاری داد. بخواست اهورامزدا سپاه من به سختی سپاه شورشیان را شكست داد. آنگاه كه نبرد درگرفت، 8 روز از ماه «ثورَواهَـرَه»[15] گذشته بود.
بند 8 37-42 داریوش شاه گوید: برای دومین بار شورشیان گرد آمدند تا رهسپار نبرد با دادَرشی شوند. آنان در دژ «تیگـرَه» در ارمنیه نبرد كردند. اهورامزدا مرا یاری داد. بخواست اهورامزدا سپاه من به سختی سپاه شورشیان را درهم شكست. آنگاه كه این نبرد آغاز شد، 18 روز از ماه ثورَواهَـرَه گذشته بود.
بند 9 42-49 داریوش شاه گوید: برای سومین بار شورشیان گرد آمدند تا رهسپار نبرد با دادَرشی شوند. آنان در دژ «اویَـما» در ارمنیه نبرد كردند. اهورامزدا مرا یاری داد. بخواست اهورامزدا سپاه من به سختی سپاه شورشیان را درهم شكست. آنگاه كه این نبرد آغاز شد، 9 روز از ماه «ثائیگَـرچیش»[16] (ثایگَرچی) گذشته بود. پس از این دادَرشی در ارمنیه برای من درنگ كرد تا اینكه من به ماد رسیدم.
بند 10 49-57 داریوش شاه گوید: سپس یك پارسیِ پیرو من به نام «وَئومیسَـه» را به ارمنیه فرستادم و او را چنین گفتم كه برو و سپاه شورشیانی كه خود را از من نمی‌دانند، درهم شكن. پس از آن وَئومیسَـه رهسپار شد. آنگاه كه او به ارمنیه رسید، شورشیان گرد آمدند تا برای نبرد با وَئومیسَـه پیش آیند. در سرزمینی به نام «ایزَلا» در آشور نبرد كردند. اهورامزدا مرا یاری داد. بخواست اهورامزدا سپاه من به سختی سپاه شورشیان را شكست داد. آنگاه كه نبرد درگرفت، 15 روز از ماه اَنامَـكَه گذشته بود.
بند 11 57-63 داریوش شاه گوید: برای دومین بار شورشیان گرد آمدند تا رهسپار نبرد با وَئومیسَـه شوند. آنان در سرزمین «اَئوتی‌یارَه» در ارمنیه نبرد كردند. اهورامزدا مرا یاری داد. بخواست اهورامزدا سپاه من به سختی سپاه شورشیان را نابود كرد. آنگاه كه این نبرد آغاز شد، ماه ثورَواهَـرَه رو به پایان[17] بود. پس از این وَئومیسَـه در ارمنیه برایم درنگ كرد تا اینكه من به ماد رسیدم.
بند 12 64-70 داریوش شاه گوید: پس آنگاه من از بابل در آمده و به ماد رفتم. آنگاه كه به ماد رسیدم؛ فْـرَوَرتیش كه خود را شاه ماد نامیده بود، با سپاه خود به شهر «كُـدُرُش» در ماد در آمد تا با من نبرد كند. سپس ما نبرد كردیم. اهورامزدا مرا یاری داد. بخواست اهورامزدا من به سختی سپاه فْـرَوَرتیش را شكست دادم. آنگاه كه نبرد كردیم، 25 روز از ماه «اَدوكَـنَـئیشَـه»[18] گذشته بود.
بند 13 70-78 داریوش شاه گوید: سپس فْـرَوَرتیش با سواران كمی گریخت و به سرزمین «رَگا» (ری) در ماد روانه شد. آنگاه من سپاهی به دنبالش فرستادم. فْـرَوَرتیش دستگیر و به نزد من آورده شد. من بینی، گوش‌ها و زبان او را بریدم و یك چشم او را در آوردم. او دست‌بسته بر دروازه‌ نگاه داشته شد و همة سپاه/ مردم؟ او را ‌دیدند. پس از آن، او را در «هَـگْـمَـتانَه» (اكباتان/ همدان) دار زدم و مردان برجستة همدست او را در درون دژی در هَـگْـمَـتانَـه آویزان كردم.
بند 14 78-91 داریوش شاه گوید: مردی به نام «چیثْـرَتَـخـمَـه» از «اَسَـگَـرتی» بر من نافرمان شد. او چنین به مردم می‌گفت كه من در اَسَـگَـرتی شاه هستم. از دودمان هُـوَخشَـتَـرَه هستم. آنگاه من سپاه پارسی و مادی را فرستادم. یك مادیِ پیرو من به نام «تَـخـمَـسـپادَه» را سردار آنان كردم. به آنان چنین گفتم كه بروید و این سپاه شورشی را كه خود را از من نمی‌داند؛ در هم شكنید. آنگاه تَـخـمَـسـپادَه با سپاه رهسپار شد و با چیثْـرَتَـخـمَـه نبرد كرد. اهورامزدا مرا یاری داد. بخواست اهورامزدا سپاه من آن سپاه شورشی را فرو كوبید[19] و چیثْـرَتَـخـمَـه را گرفت و او را به نزد من آورد. سپس من بینی و گوش‌های او را بریدم و یك چشم او را در آوردم. او دست‌بسته بر دروازه نگاه داشته شد و همة سپاه/ مردم؟ او را ‌دیدند. پس از آن، او را در «اَربَـئیرا» دار زدم.
بند 15 91-92 داریوش شاه گوید: اینست كاری كه من در ماد انجام دادم.
بند 16 92-98 داریوش شاه گوید: «پَـرثَـوَه» (پارت) و «وَركانَـه» (هیركانی/ گرگان) بر من شوریدند و خودشان را از آنِ فْـرَوَرتیش خواندند. پدرم ویشتاسپ در پارت بود. سپاهیان او را رها كرده و یاغی شدند. آنگاه ویشتاسپ با سپاهی كه وفادارش بود، رهسپار شد. در شهری پارتی به نام «ویشـپَه‌ اوزاتیش» با پارتیان نبرد كرد. اهورامزدا مرا یاری داد. بخواست اهورامزدا، ویشتاسپ آن سپاه شورشی را به سختی درهم شكست. آنگاه كه آنان به نبرد آغازیدند، 22 روز از ماه وی‌یَـخـنَـه گذشته بود.
ستون سوم

بند 1 1-9 داریوش شاه گوید: سپس من سپاه پارسی را از ری به نزد ویشتاسپ فرستادم. چون این سپاه به نزد ویشتاسپ فرا رسید؛ ویشتاسپ این سپاه را برگرفت و رهسپار شد. در شهری پارتی به نام «پَـتیـگـرَبَـنا» با شورشیان به نبرد شد. اهورامزدا مرا یاری داد. بخواست اهورامزدا ویشتاسپ به سختی سپاه شورشگران را درهم شكست. آنگاه كه این نبرد آغاز شد، از ماه گَـرمَـپَـدَه (گَرماپَـد) 1 روز گذشته بود.

بند 2 9-10 داریوش شاه گوید: سپس آن سرزمین از آنِ من شد. این است آن كاری كه من در پارت انجام دادم.
بند 3 10-19 داریوش شاه گوید: سرزمینی به نام «مَـرگوش» (مرو) بر من شورید. مردی از مرو به نام «فْـرادَه» را به سرداری برگزیدند. سپس من یك پارسیِ پیرو خودم به نام «دادَرشیش»[20] (دادَرشی)، كه شهربان[21] بلخ بود را به رویارویی با او فرستادم و او را چنین گفتم كه برو و سپاهی كه خود را از من نمی‌داند، درهم شكن. پس از آن دادَرشی با سپاه رهسپار شد و با مروزیان نبرد كرد. اهورامزدا مرا یاری داد. بخواست اهورامزدا سپاه من به سختی آن سپاه شورشیان را شكست داد. آنگاه كه نبرد درگرفت، 23 روز از ماه «آثْـری‌یادی‌یَـه» (آثْـریاد) گذشته بود.
بند 4 19-21 داریوش شاه گوید: سپس آن سرزمین از آنِ من شد. این است آن كاری كه من در بلخ انجام دادم.
بند 5 21-28 داریوش شاه گوید: مردی به نام «وَهـیَـزداتَـه» در شهر «تارَوا» در سرزمین «یَـئوتی‌یا» در پارس می‌زیست. او دوباره در پارس آشوب برپا كرد.[22] او چنین به مردم می‌گفت كه من «بَـردی‌یَـه» (بردیا) پسر كورش هستم. سپس سپاه پارسی كه در تختگاه[23] بود و پیش از آن از «یَـدا/ یَـدایا؟»[24] آمده بود، بر من شورید و به سوی وَهـیَـزداتَـه رفت. او در پارس شاه شد.
بند 6 28-40 داریوش شاه گوید: آنگاه من سپاه پارسی و مادی را كه در فرمان من بودند؛ گسیل داشتم. یك پارسی پیرو خودم به نام «اَرتَـ‌وَردی‌یَـه» را سردار آنان كردم. دیگر سپاهیان پارسی به دنبال من، روانة ماد شدند. سپس اَرتَـ‌وَردی‌یَـه با سپاه خود رهسپار پارس شد. آنگاه كه او به شهری به نام «رَخا» در پارس فرا رسید؛ در آنجا آن وَهـیَـزداتَـه كه خود را بردیا می‌نامید، با سپاه خود برای نبرد با اَرتَـ‌وَردی‌یَـه در آمد. سپس به نبرد شدند. اهورامزدا مرا یاری داد. بخواست اهورامزدا سپاه من به سختی سپاه وَهـیَـزداتَـه را درهم شكست. آنگاه كه نبرد در گرفت، 12 روز از ماه ثورَواهَـرَه گذشته بود.
بند 7 40-49 داریوش شاه گوید: سپس وَهـیَـزداتَـه با سواران كمی گریخت و به پَـئـیـشی‌یـا اووادا رفت. در آنجا سپاهی را آماده ساخت و رهسپار شد تا با اَرتَـوَردی‌یَـه نبرد كند. در كوهی به نام «پَـرگَـه» به نبرد شدند. اهورامزدا مرا یاری داد. بخواست اهورامزدا سپاه من به سختی سپاه وَهـیَـزداتَـه را درهم شكست. آنگاه كه نبرد آنان آغاز شد، 5 روز از ماه گَـرمَـپَـدَه (گرماپَـد) گذشته بود. وَهـیَـزداتَـه و همدستان برجستة او را دستگیر كردند.
بند 8 49-52 داریوش شاه گوید: سپس من وَهـیَـزداتَـه و مردانی كه همدستان برجستة او بودند را در شهری به نام «اووادَئیچَـیَـه» در پارس به دار آویختم.
بند 9 52-53 داریوش شاه گوید: این است آنچه كه به دست من در پارس انجام شد.
بند 10 54-64 داریوش شاه گوید: آن وَهـیَـزداتَـه كه خود را بردیا می‌خواند، به رویارویی با شهـربان پیرو من در آراخوزی/ رُخَـج به نام «ویـوانَـه» سپاه گسیل داشت.[25] او مردی را سردار آنان كرد و به ایشان گفت كه بروید و ویوانَـه و سپاهی كه خود را از آنِ داریوش می‌داند، درهم شكنید. سپس آن سپاهی كه وَهـیَـزداتَـه گسیل داشته بود؛ رهسپار شد تا با ویوانَـه به نبرد درآید. آنان در دژی به نام «كاپیشَـكانیش» نبرد كردند. اهورامزدا مرا یاری داد. بخواست اهورامزدا سپاه من به سختی سپاه شورشگران را درهم شكست. آنگاه كه نبرد آنان درگرفت، 13 روز از ماه اَنامَـكَـه گذشته بود.
بند 11 64-69 داریوش شاه گوید: پس از آن دگرباره شورشیان گرد آمدند و رهسپار نبرد با ویوانَـه شدند. در سرزمینی به نام «گَـدوتَـوَه/ گَـندوتَـوَه»[26] نبرد كردند. اهورامزدا مرا یاری داد. بخواست اهورامزدا سپاه من به سختی سپاه شورشیان را درهم شكست. آنگاه كه نبرد آنان درگرفت، 7 روز ماه از ماه وی‌یَـخـنَـه گذشته بود.
بند 12 69-75 داریوش شاه گوید: پس از آن، مردی كه سردار آن سپاهی بود كه از سوی وَهـیَـزداتَـه به رویارویی با ویوانَـه گسیل شده بود؛ با اندك سوارانی گریخت. او به راه افتاد و از كنار دژی به نام «اَرشادا» در آراخوزی گذشت. آنگاه ویوانَـه با سپاهی به دنبال آنان رفت. در آنجا او را بگرفت و مردانی كه از همدستان برجسته‌اش بودند را كشت.
بند 13 75-76 داریوش شاه گوید: آنگاه این سرزمین از آنِ من شد. این است آنچه در آراخوزی به دست من انجام شد.
بند 14 76-83 داریوش شاه گوید: هنگامی كه من در پارس و ماد بودم؛ بابلیان دوباره بر من شوریدند. مردی ارمنی به نام «اَرخَـه» پسر «هَـلـدیتَـه» در سرزمینی به نام «دوبالَـه» در بابل شورش كرد. در آنجا چنین به مردم دروغ می‌گفت كه من «نَـبوكُـدرَچَـرَه» (نَبوكَـد‌نَصَـر/ بخت‌النصر) پسر «نَـبونَـئیتَـه» (نَبونید) هستم. آنگاه بابلیان بر من نافرمان شدند و به سوی آن اَرخَـه رفتند. او بابل را گرفت. او شاه بابل شد.
بند 15 83-92 داریوش شاه گوید: پس‌آنگاه من سپاهی به بابل گسیل داشتم. یك پارسیِ پیرو خودم به نام «ویدَفَـرنـا» را به سرداری آنان برگزیدم و به آنان چنین گفتم كه بروید و آن سپاه بابلی را كه نمی‌خواهد خود را از آنِ من بداند؛ درهم شكنید. پس ویدَفَـرنـا با سپاهی به بابل روانه شد. اهورامزدا مرا یاری داد. بخواست اهورامزدا، ویدَفَـرنـا بابلیان را شكست داد و آنان را ببسته و بیاورد. 22 روز از ماه «وَركَـزَنَـه»[27] گذشته بود آنگاه كه اَرخَـه كه خود را به دروغ نبوكدنصر می‌نامید و مردانی كه همدستان برجستة او بودند را دستگیر كرد. من فرمان دادم آن اَرخَـه و مردانی كه همدستان برجسته‌اش بودند را در بابل به دار آویزند.

كتيبه‌ي بيستون

کتیبه بیستون( کتیبه داریوش ) :

در 30 کیلومتری شرق کرمانشاه و در ارتفاع صد متری بر روی صخره ای داریوش کتیبه مشهور خود را حک کرده است که تا سال 1835 کسی از راز آن آگاه نبود . چشمه بیستون محل اطراق کاروانها در دورانهای مختلف بوده است برای همین کسان زیادی کتیبه داریوش را دیده اند و شرحی از آن را در سفرنامه ها یا خاطراتشان گفته اند . از قدیمی ترین آثار درباره این نوشته ، گفته های دیودورسس سیسیلی است که در قرن اول پیش از میلاد این حجاری را به الهه سمیرامیس و صد نیزه داری که اطرافش را گرفته اند نسبت داده و گفته است بدستور سمیرامیس در زیر نقش برجسته نوشته ای با حروف سریانی نقل کرده اند دیودور با تکیه بر نوشته کتزیاس چنین آورده است که صخره مکان مقدسی بوده و به زئوس خدای بزرگ یونانیان تعلق داشته است .

ایزیدور خاراکسی جغرافی نویس باستان درباره راه کاروان رویی که از شرق بابل تا مرزهای خاوری امپراطوری روم کشیده شده شرحی نوشته و در آن بیستون را باپتانا در ناحیه ، کامبادنا نامیده است و می نویسد در باپتانا نوشته و تصویری از سمیرامیس است . و با وجود اختلاف نام بیستون با باپتانا که ایزیدور از آن یاد کرده در یکی بودن آنها کمتر می توان تردید داشت چون در کتیبه ، داریوش از ناحیه کامپادنا در سرزمین ماد در محل کتیبه نام برده شده است .

ابن حقول آنرا نقش مکتب خانه ای می داند که معلم برای تنبیه شاگردانش تسمه ای در دست دارد . گاردان جهانگرد فرانسوی در سال 1794 این نقش را پیکره دوازده حواری مسیح دانست ، و تصویر فروهر را به مسیح نسبت داد . پورتر در سال 1818 حدس زد که این نقش ها پیکره شلم نصر و دو سردار و ده سبط ( قبیله ) اسرائیل است که به اسارت افتاده اند . خطر صعود از کوه مانع از آن می شد که کسی به کتیبه نزدیک شود . پورتر تا نیمه راه صعود کرد و طرحی از پیکره ها کشید . او درباره خطر بالا رفتن از کوه می گوید " هیچ زمانی بدون بیم مرگ از آنجا نمی توان بالا رفت " . بالاخره در سال 1835 اولین کسی که این صخره را در نوردید راولینسون انگلیسی بود که از ستون اول متن فارسی باستان نسخه برداری کرد . او افسر انگلیسی مأمور تربیت سربازان شاهی در ایران بود ولی به علت اختلافی که بین دولت ایران و انگلیس پیش آمده بود راولینسون مجبور شد ایران را ترک کند . اما در سال 1844 بعد از شرکت در جنگ افغانها (جنگ افغانستان ) مجدد به ایران آمد و بقیه متن فارسی باستان را رونویسی کرد و از ترجمه ایلامی آن که سکایی ، مادی و شوشی جدید نیز خوانده شده نسخه برداری کرد . مطالعات وی در سال 1857 مورد توجه انجمن آسیایی پادشاهی لندن واقع گردید و به این ترتیب راز کتیبه بیستون گشوده شده . کار راولینسون سبب شد تا این کتیبه مورد توجه دانشمندان زیادی قرار گیرد از جمله پروفسور ویلیام جکسن از دانشگاه کلمبیا که در سال 1903 از آنجا دیدن کرد و مطالعاتی بر روی کتیبه انجام داد که بیشتر تصحیح کار راولینسون بود . در سال 1904 اولین عکسها توسط لینگ و تامپسون برای موزه بریتانیا گرفته شد و مطالعات مفصل تری در ادامه کار راولینسون انجام شد . سپس در سال 49-1948 ژرژکامرون کتیبه را مجدداً و به طور کامل مورد مطالعه قرار داد . کامرون راه کوچکی را که سابقاً برای رسیدن به نقوش و کتیبه ها در سنگ تراشیده بودند پیدا کرد و کتیبه دیگری را که در طرف راست واقع است و تا آن زمان نسخه برداری نشده بود نسخه برداری کرد که معلوم شد ادامه کتیبه ایلامی است ضمناً کامرون یک قالب تهیه کرد که هم اکنون در دانشگاه میشیگان است . نتیجه مطالعات این دانشمند در مورد کتیبه بیستون این بود که دارای سه نوع خط فارسی باستان ، ایلامی نو ، بابلی نو یا اکدی می باشد و پس از رمزگشایی فارسی باستان فهمیده شد که تصاویر به داریوش و دو سردارش و ده شورشگر که در اوایل سلطنت او قیام کرده بودند تعلق دارد و شرح سرکوب این یاغیان می باشد .

 

- مشخصات ظاهری کتیبه بیستون :

این کتیبه یکی از معتبرترین و مشهورترین سندهای تاریخی جهان است . زیرا مهمترین نوشته میخی زمان هخامنشی است . مجموعاً سطحی که این کتیبه در برگرفته به طول 5/20 ( بیست متر و پنجاه سانتیمتر ) و عرض 80/7 ( هفت متر و هشتاد سانتیمتر ) می باشد . برای آسان شدن توضیحات ، کتیبه را در دو بخش مورد بررسی قرار می دهیم .

 

بخش اول : نقوش

نقش های این اثر تاریخی بر سطحی به طول 6 متر و عرض یا ارتفاع 3 متر و 20 سانتی متر حجاری شده است و شامل تصویر داریوش و کماندار و نیزه دار شاهی و 10 تن شورشگر است که یک تن در زیر پای داریوش و 9 تن دست بسته در مقابل او قرار دارند و سرهایشان بجز نفر اول بوسیله طنابی بهم وصل شده است و هرکدام لباس مخصوص کشور خود را بر تن دارند که آنها را از دیگری متمایز می سازد و بر بالای سر هرکدام نوشته ای است که نام شورشگر و محل شورش را معلوم می کند . اندازه قد هشت تن از اینان 126 سانتیمتر و آخرین نفر که سکونخا نام دارد با کلاهش 178 سانتیمتر می باشد . در این مجموعه شاه با چهره اصلی و با اندازه حقیقی یعنی 181 سانتیمتر نشان داده شده ، پای چپ و کمان او که در دست چپش قرار دارد بر بدن گئوماتا که زیر پای او به حال تضرع افتاده ، نهاده شده و دست راست پادشاه به نشانه پرستش به سوی فروهر بلند شده است . فروهر که نماد اهورامزدا است روبروی پادشاه قرار دارد و حلقه ای در دست چپ گرفته و دست راست خود را مانند پادشاه بلند کرده است این حرکت ظاهراً علامت دعای خیر است . یک ستاره هشت پر درون دایره بالای کلاه تقریباً استوانه ای شکل فروهر دیده می شود که همین نقش هم در تاج کنگره دار زیبایی که بر سر داریوش است ، دیده می شود . شاید بدین وسیله داریوش اهورائی بودن خود را نشان می دهد . پشت سر داریوش کماندار و نیزه دار شاهی ایستاده اند . شاه و افسرانش همگی یکنوع لباس بلند پارسی در بر و کفش سه بندی مشابهی به پا دارند . ولی سربندی که بر سر افسران است از لحاظ تزئین با تاج داریوش تفاوت دارد . ریش مستطیل شکل شاه نیز طبق معمول از ریش کوتاه سایرین متمایز است و همین بخش مستطیل ریش ، الحاقی است یعنی از تکه سنگ جداگانه ای ساخته شده و سپس با مهارت بسیار به چهره داریوش متصل شده است . در تصاویر فروهر و شاه و دو افسرش ، در هر دو مچ دستبند وجود دارد . این دقت و ظرافت در تیردان و بند آن و منگوله های متصل به نیزه و ریش و سربند افسران شاهی هم بکار رفته است . گئوماتا تنها اسیری است که کفش بندی به پا دارد و بقیه اسیران پابرهنه هستند . بر سطح حجاری شده 11 کتیبه کوچک هست .

بخش دوم : خطوط

موقعیت این خطوط نسبت به نقوش چنین است . در زیر نقش ها خطوط فارسی باستان در 5 ستون به طول 23/9 ( نه متر و بیست و سه سانتیمتر ) و عرض یا ارتفاع 63/3 متر ( سه متر و شصت سانتیمتر ) و 414 سطر قرار دارد .

در دست راست کنار نقوش یک بخش کتیبه ایلامی به طول 60/5 ( پنج متر و شصت سانتیمتر ) و عرض یا ارتفاع 70/3 قرار دارد و بقیه این کتیبه در سمت چپ در امتداد خطوط فارسی باستان به طول 67/5 و عرض 63/3 متر و کلاً 593 سطر در هشت ستون قرار دارد .

کتیبه اکدی ( بابلی ) در قسمت بالای کتیبه سمت چپ ایلامی قرار دارد با طول یا ارتفاع چهار متر (4) و عرض از قسمت بالا 52/2 و در قسمت پایین 31/2 این کتیبه به شکل ذوزنقه می باشد و در 112 سطر می باشد .

مجموع خطوط و نقوش برابر با 120 متر مربع است .

 

- مطالب موجود در کتیبه داریوش :

کوروش در خیال لشکرکشی به مصر بود که کشته شد و پسرش کمبوجیه بر تخت سلطنت نشست و برای تحقق بخشیدن به آرزوی پدر رهسپار مصر شد . اما قبل از عزیمت برادر و رقیب خود بردیا را از بیم آنکه مبادا در غیاب او به تخت سلطنت بنشیند ، مخفیانه کشت . او با حمله به مصر قلمرو امپراطوری خویش را گسترش داد . از شواهد چنین بر می آید که او بر خلاف کوروش برای عقاید ملتها و کسانی که تحت سلطه اش بودند ، ارجی قائل نبود و از فرزانگی و درایت پدر بهره چندانی نبرده بود . چنانکه پس از شکست قرطاجنه ( از مستعمرات فینیقی ها ) که علت آن سر باز زدن ناویان ناوگانهای ایران ( که همه از مردم فینیقیه بودند ) بود . کمبوجیه گذشت و سیاست پدر را فراموش کرد و در برابر همه ، مصریان را ریشخند کرد با خنجرش گوساله مقدس مصریان آپبس راکه می پرستیدند از پای در آورد و جسدهای مومیایی شده پادشاهان را از گورها بیرون کشید . معابد را با پلیدی آلود و فرمان داد تا بتهایی را که در آنها بودند بسوزانند و این شامل خارجیها نبود چنانکه در زمان بیماری های خود که شاید نوبه های صرعی بوده خواهر و همسر خود رکسانا را کشت. پسر خود پراک اسپیس را به تیر زد و دوازده تن از بزرگان ایران را زنده بگور کرد .

شاید بدلیل جو خفقان و ایجاد حکومت مطلقه بود که میزان نارضایتی مردم و سران کشور زیاد شده بود و دشمنانی که در زمان کوروش به علت اقتدار و سیاستش ناچار سکوت کرده بودند اکنون با دوگانگی و ضعفی که در حکومت وجود داشت سر به شورش برداشتند . گئومات مغ که از روحانیون دربار بود و از راز کشته شدن بردیا نیز اطلاع داشت فرصت را غنیمت شمرد و در غیاب کمبوجیه که حدود سه سال در مصر بود ، علم این قیامها را برافراشت . گئومات از نژاد ماد بود و کشورداری و شاهنشاهی این نژاد بدست کوروش انقراض یافته بود . گئومات از زمان به تخت نشستن تا زمان سرکوبیش حدود 7 ماه بر ایران حکومت راند . او مالیات سه سال را به مردم بخشید و در دین اصلاحاتی بوجود آورد ، برای همین معابد موجود را ویران کرد .

بر طبق کتیبه بیستون خبر شورش گئومات که به کمبوجیه رسید . قصد بازگشت به ایران کرد ولی در بین راه خود را کشت و داریوش که از نوادگان هخامنش و همچنین از سرداران محافظ کمبوجیه بود حکومت را بدست گرفت . ده یاغی که بر کتیبه بیستون حجاری شده اند نشان دهنده ده شورش است که توسط داریوش تا یکسال و نیم – دو سال پس از شاهیش سرکوب شده اند .

- متن کتیبه داریوش بزرگ شاهنشاه هخامنشی

چون برای احراز شاهی در زمان قدیم شاهزاده بودن امتیاز بزرگی محسوب می شود ، داریوش کتیبه اش را با معرفی خود آغاز می کند و اصالت نژادیش و اینکه شایستگی شاهی را دارد اثبات می کند و می گوید :

ستون 1

بند 1 – من داریوش ، شاه بزرگ ، شاه شاهان ، شاه در پارس ، شاه کشورها ، پسر ویشتاسب ، نوه ارشام هخامنشی .

بند 2 - داریوش شاه گوید : پدر من ویشتاسب ، پدر ویشتاسب ارشام ، پدر ارشام آریامن ، پدر آریامن چیش پیش ، پدر چیش پیش هخامنش .

بند 3 - داریوش شاه گوید : بدین جهت ما هخامنشی خوانده می شویم [ که ] از دیرگاهان اصیل هستیم . از دیرگاهان تخمه ما شاهان بودند .

بند 4 – داریوش شاه گوید: 8 [ تن ] از تخمه من شاه بودند . من نهمین [ هستم ] ما 9 [ تن ] پشت اندر پشت ( در دو شاخه ) شاه هستیم .

بند 5 – داریوش شاه گوید : به خواست اهورا مزدا من شاه هستم . اهورا مزدا شاهی را به من داد .

بند 6 – داریوش شاه گوید : این [ است ] که از آن من شدند به خواست اهورا مزدا من شاه آنها بودم . پارس ، عیلام ، بابل ، آشور ، عرب ، مودرای ( مصر ) ، اهل دریا ( فینیقیها ) ، سارد ( لیدی ) ، یونان ( یونانی های ساکن آسیای صغیر ) ، ماد ، ارمنستان ، کپدوکیه ، پرثو ، زرنگ ( سیستان ) ، هرئی و( هرات ) ، باختر ( بلخ ) ، سغد ، گندار ( دره کابل ) سک ( طوایف بین دریاچه آرال و دریای مازندران ) ، ثت گوش ( دره رود هیرمند ) ، رخج ( قندهار ) ، مک ( مکران و عمان ) جمعاً 32 کشور .

بند 7 – داریوش شاه گوید : این [ است ] کشورهایی که از آن من شدند . به خواست اهورامزدا بندگان من بودند . به من باج دادند . آنچه از طرف من به آنها گفته شد ، چه شب ، چه روز همان کرده شد .

بند 8 – داریوش شاه گوید : در این کشورها مردی که موافق بود او را پاداش خوب دادم آنکه مخالف بود اورا سخت کیفر دادم . به خواست اهورا مزدا این کشورهایی [ است ] که بر قانون من احترام گذاشتند . آن طوری که به آنها از طرف من گفته شد همانطور کرده شد .

بند 9 – داریوش شاه گوید : اهورا مزدا مرا این پادشاهی داد . اهورا مزدا مرا یاری کرد تا این شاهی بدست آورم . به یاری اهورا مزدا این شاهی را دارم .

بند 10 – داریوش شاه گوید : این [ است ] آنچه به وسیله من کرده شد پس از اینکه شاه شدم . کمبوجیه نام پسر کوروش از تخمه ما او اینجا شاه بود . همان کمبوجیه را برادری بود بردی نام هم مادر [ و ] هم پدر با کمبوجیه . پس از آن کمبوجیه آن بردی را بکشت ، به مردم معلوم نشد که بردی کشته شده . پس از آن کمبوجیه رهسپار مصر شد ، مردم نا فرمان شدند . پس از آن دروغ در کشور بسیار شد هم در پارس ، هم در ماد ، هم در سایر کشورها .

بند 11 – داریوش شاه گوید : پس از آن مردی مغ بود گئومات نام . او از پ ئیشی یا وودا ( پی شیاووادا ) برخاست . کوهی [ است ] ارکدیش ( ارکادری ) نام . چون از آنجا برخاست از ماه وی یخن 1 چهارده روز گذشته بود . او به مردم چنان دروغ گفت [ که ] : من بردی پسر کوروش برادر کمبوجیه هستم . پس از آن مردم همه از کمبوجیه برگشته به سوی او شدند هم پارس ، هم ماد ، هم سایر کشورها . شاهی را برای خود گرفت . از ماه گرم پد 2 9 روز گذشته بود آنگاه شاهی را برای خود گرفت . پس از آن کمبوجیه به دست خود مرد .

بند 12- داریوش شاه گوید : نبود مردی ، نه پارسی ، نه مادی ، نه هیچ کس از تخمه ما که شاهی را گئومات مغ باز ستاند . مردم شدیداً از او میترسیدند که مبادا مردم بسیاری را که پیش از آن بردی را شناخته بودند بکشت . بدان جهت مردم را می کشت که مبادا مرا بشناسند که من بردی پسر کوروش نیستم . هیچ کس یارای گفتن چیزی درباره گئومات مغ نداشت تا من رسیدم . پس از آن من از اهورا مزدا مدد خواستم . اهورا مزدا به من یاری ارزانی فرمود . از ماه باگادیش 3 10 روز گذشته بود . آنگاه من با چند مرد آن گئومات مغ و آنهایی را که برترین مردان دستیار [ او ] بودند کشتم . دژی سیک ی ووتیش 4 ، نام سرزمینی نی سای نام در ماد آنجا او را کشتم . شاهی را از او ستاندم . به خواست اهورا مزدا من شاه شدم . اهورا مزدا شاهی را به من داد .

بند 14 – داریوش شاه گوید : شاهی را که از تخمه ما برداشته شده بود آن را من برپا کردم . من آن را در جایش استوار نمودم . چنانکه پیش از این [ بود ] همان طور من کردم . من پرستشگاه هایی را که گئومات مغ ویران کرده بود مرمت نمودم . به مردم چراگاه ها و رمه ها و غلامان و خانه هایی را که گئومات مغ ستانده بود بازگرداندم . من مردم را در جایش استوار نمودم ، هم پارس ، هم ماد و سایر کشورها را . چنان که پیش از این [ بود ] آنچه را گرفته شده [ بود ] برگرداندم . به خواست اهورا مزدا من این را کردم . من کوشیدم تا خاندان ما را در جایش استوار نمایم چنان که پیش از این [ بود ] آن طور من کوشیدم به خواست اهورا مزدا تا گئومات مغ خاندان ما را برنگیرد .

بند 15 – داریوش شاه گوید : این [ است ] آنچه من کردم پس از آنکه شاه شدم .

بند 16 – داریوش شاه گوید : چون من گئومات مغ را کشتم پس از آن مردی آثرین ( آثرینا ) نام پسر او در خوزستان ( اووج ) برخاست . به مردم چنین گفت : من در خوزستان شاه هستم . پس از آن خوزیان نافرمان شدند . به طرف آن آثرین گرویدند . او در خوزستان شاه شد . و مردی بابلی ندئیت ب ئیر ( نیدنیتوبل ) نام پسر ائین ئیر او در بابل برخاست . چنین مردم را بفریفت [ که ] : من نبوکدرچرپسر نبتون ئیت هستم . پس از آن همه مردم بابلی به طرف آن ندئیت ب ئیر گرویدند . بابل نافرمان شد . او شاهی را در بابل گرفت .

بند 17 – داریوش شاه گوید : پس از آن من رهسپار بابل شدم به سوی آن ندئیت ب ئیر که خود را نبوکدرچر می خواند . سپاه ندئیت ب ئیر دجله را در دست داشت . آنجا ایستاد . و آب عمیق بود . پس از آن من سپاه را بر مشکها قرار دادم . پاره ای بر شتر سوار کردم . برای عده ای اسب تهیه کردم . اهورا مزدا به من یاری ارزانی فرمود به خواست اهورا مزدا دجله را گذشتیم . آنجا آن سپاه ندئیت ب ئیر را بسیار زدم . از ماه اثری یادی ی 5 ، 26 روز گذشته بود .

بند 19 – داریوش شاه گوید : پس از آن من رهسپار بابل شدم . هنوز به بابل نرسیده بودم شهری زازان نام کنار فرات آنجا این ندئیت ب ئیر که خود را نبوکدرچر می خواند با سپاه بر ضد من به جنگ کردن آمد . پس از آن جنگ کردیم . اهورا مزدا به من یاری ارزانی فرمود . به خواست اهورا مزدا من سپاه ندئیت ب ئیر را بسیار زدم . بقیه به آب انداخته شد . آب آن را برد . از ماه انامک 6 ، 2 روز گذشته بود که چنین جنگ کردیم .

ستون 2

بند 1 – داریوش شاه گوید : پس از آن ندئیت ب ئیر با سواران کم گریخت رهسپار بابل شد . پس از آن من رهسپار بابل شدم . به خواست اهورا مزدا هم بابل گرفتم هم ندئیت ب ئیر راگرفتم . پس از آن من ندئیت ب ئیر را در بابل کشتم .

بند 2 – داریوش شاه گوید : مادامی که من در بابل بودم این [ است ] کشورهایی که نسبت به من نافرمان شدند . پارس ، خوزستان ، ماد ، آشور ، مصر ، پارت ، مرو ، ثت گوش ، سکاییه .

بند 3 – داریوش شاه گوید : مردی ، مرتی ی نام پسر چین چی خری شهری گوگن کا نام در پارس آنجا ساکن بود . او در خوزستان برخاست . به مردم چنین گفت که من ایمنیش شاه در خوزستان هستم .

بند 4 – داریوش شاه گوید : آن وقت من نزدیک خوزستان بودم . پس از آن خوزیها از من ترسیدند . مرتی ی را که سرکرده آنان بود گرفتند و او را کشتند .

بند 5 – داریوش شاه گوید : مردی مادی فرورتیش نام در ماد برخاست . چنین به مردم گفت که : من خش ثرئیت از تخمه هوخشتر هستم . پس از آن سپاه ماد که در کاخ او [ بود ] نسبت به من نا فرمان شد به سوی آن فرورتیش رفت ( گرویدند ) او در ماد شاه شد .

بند 6 – داریوش شاه گوید : سپاه پارسی و مادی که تحت فرمان من بود آن کم بود . پس از آن من سپاه فرستادم . ویدرن نام پارسی بنده من او را سرکرده آنان کردم . چنان به آنها گفتم : فرا روید آن سپاه مادی را که خود را از آن من نمی خواند بزنید . پس از آن ، آن ویدرن با سپاه روانه شد ، چون به ماد رسید شهری ماروش نام در ماد آنجا با مادیها جنگ کرد . آن که سرکرده مادیها بود او آن وقت آنجا نبود اهورا مزدا مرا یاری کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسیار بزد . از ماه انامک 27 روز گذشته بود . آنگاه جنگ ایشان در گرفت . پس از آن ، سرزمینی کمپند نام در ماد آنجا برای من بماند تا من به ماد رسیدم .

بند 7 – داریوش شاه گوید : دادرشی نام ارمنی بنده من ، من او را فرستادم به ارمنستان ، چنین به او گفتم : پیش رو [ و ] آن سپاه نافرمان را که خود را از آن من نمی خواند بزن . پس از آن دادرشی رهسپار شد . چون به ارمنستان رسید پس از آن نافرمان گرد آمده به جنگ کردن علیه دادرشی فرارسیدند . دهی زوزهی نام در ارمنستان آنجا جنگ کردند . اهورا مزدا مرا یاری کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسیار بزد . از ماه ثورواهر 7 8 روز گذشته بود چنین جنگ کرده شد .

بند 8 - داریوش شاه گوید : باز دومین بار نافرمانان گرد آمده به جنگ کردن علیه دادرشی فرا رسیدند . دژی تیگر نام در ارمنستان آنجا جنگ کردند . اهورا مزدا مرا یاری کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسیار بزد . از ماه ثورواهر 18 روز گذشته بود آنگاه جنگ ایشان در گرفت .

بند 9 - داریوش شاه گوید : باز سومین بار نافرمانان گرد آمده به جنگ کردن علیه دادرشی فرا رسیدند . دژی اویما نام در ارمنستان آنجا جنگ کردند . اهورا مزدا مرا یاری کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسیار بزد .

از ماه ثائیگرچی 8 ، 9 روز گذشته بود آنگاه جنگ ایشان در گرفت . پس از آن دادرشی به خاطر من در ارمنستان ماند تا من به ماد رسیدم .

بند 10 - داریوش شاه گوید : پس از آن وامیس نام پارسی بنده من او را فرستادم ارمنستان و چنین به او گفتم : پیش رو [ و ] سپاه نافرمان که خود را از آن من نمی خواند آن را بزن . پس از آن وامیس رهسپار شد . چون به ارمنستان رسید پس از آن نافرمان گرد آمده به جنگ کردن علیه وامیس فرا رسیدند . سرزمینی ایزلا 9 نام در آشور آنجا جنگ کردند . اهورا مزدا مرا یاری کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسیار زد . از ماه انامک 15 روز گذشته بود . آنگاه جنگ ایشان در گرفت .

بند 11 - داریوش شاه گوید : باز دومین بار نا فرمانان گرد آمده به جنگ کردن علیه وامیس فرا رسیدند . سرزمینی ااتی یار نام در ارمنستان آنجا جنگ کردند . اهورا مزدا مرا یاری کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسیار بزد . نزدیک پایان ماه ثورواهر آنگاه جنگ ایشان در گرفت . پس از آن وامیش برای من ( منتظر من ) در ارمنستان بماند تا من به ماد رسیدم .

بند 12- داریوش شاه گوید : پس از آن من از بابل بدر آمدم . رهسپار ماد شدم چون به ماد رسیدم شهری کوندروش نام در ماد آنجا فرورتیش که خود را شاه در ماد میخواند با سپاهی به جنگ کردن علیه من آمد پس از آن جنگ کردیم . اهورا مزدا مرا یاری کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه آن فرورتیش را بسیار زدم . از ماه ادوکن ئیش 10 25 روز گذشته بود که چنین جنگ کرده شد .

بند 13 - داریوش شاه گوید : پس از آن ، فرورتیش با سواران کم گریخت . سرزمینی ری نام در ماد از آن سو روانه شد . پس از آن من سپاهی دنبال [ او ] فرستادم . فرورتیش گرفته شده به سوی من آورده شد . من هم بینی هم دو گوش هم زبان [ او ] را بریدم . و یک چشم [ او ] را کندم . بسته بر دروازه [ کاخ ] من نگاشته شد . همه او را دیدند . پس از آن او را در همدان دار زدم و مردانی که یاران برجسته [ او ] بودند آنها را در همدان در درون دژ آویزان کردم .

بند 14 - داریوش شاه گوید : مردی چی ثرتخم نام سگارتی او نسبت به من نافرمان شد . چنین به مردم گفت : من شاه در سگارتیه از تخمه هووخشتر هستم . پس از آن من سپاه پارسی و مادی را فرستادم تخمس پاد نام مادی بنده من او را سردار آنان کردم. چنین به ایشان گفتم : پیش روید سپاه نافرمان را که خود را از آن من نمی خواند آن را بزنید . پس از آن تخمیس پاد با سپاه رهسپار شد . با چی ثرتخم جنگ کرد . اهورا مزدا مرا یاری کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بزد و چی ثرتخم را گرفت . [ و ] به سوی من آورد . پس از آن من هم بینی هم دو گوش [ او ] را بریدم و یک چشم [ او ] را کندم . بسته بر دروازه [کاخ ] من نگاهداشته شد . همه مردم اورا دیدند . پس از آن او را در اربل دار زدم .

بند 15- داریوش شاه گوید : این [ است ] آنچه به وسیله من در ماد کرده شد .

بند 16- داریوش شاه گوید : پارت و گرگان نسبت به من نافرمان شدند . خودشان را از آن فرورتیش خواندند . ویشتاسپ پدر من او در پارت بود او را مردم رها کردند [ و ] نافرمان شدند . پس از آن ویشتاسپ با سپاهی که پیرو او بود رهسپار شد . شهری ویشپ ازاتی نام در پارت آنجا با پارتیها جنگ کرد . اهورا مزدا مرا یاری کرد . به خواست اهورا مزدا ، ویشتاسپ آن سپاه نافرمان را بسیار بزد . از ماه وی یخن 24 روز گذشته بود آنگاه جنگ ایشان درگرفت .

ستون 3 :

بند 1- داریوش شاه گوید : پس از آن من سپاه پارسی را از ری نزد ویشتاسپ فرستادم چون آن سپاه نزد ویشتاسپ رسید پس از آن ویشتاسپ آن سپاه را گرفت . [ و ] رهسپار شد . شهری پتی گرب نا نام در پارت آنجا با نافرمان جنگ کرد .

اهورا مزدا مرا یاری کرد . به خواست اهورا مزدا ، ویشتاسپ آن سپاه نافرمان را بسیار بزد . از ماه گرم پد 1 روز گذشته بود آنگاه جنگ ایشان در گرفت .

بند 2- داریوش شاه گوید : پس از آن کشور از آن من شد . این [ است ] آنچه به وسیله من در پارت کرده شد .

بند 3- داریوش شاه گوید : کشوری مرو نام به من نافرمان شد . مردی فراد نام مروزی اورا سردار کردند . پس از آن من دادرشی نام پارسی بنده من شهربان در باختر نزد او فرستادم . چنین به او گفتم : پیش رو آن سپاهی را که خود را از آن من نمیخواند بزن . پس از آن دادرشی با سپاه رهسپار شد . با مروزیها جنگ کرد . اهورا مزدا مرا یاری کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسیار بزد . از ماه آثری یادی ی 23 روز گذشته بود . آنگاه جنگ ایشان در گرفت .

بند 4- داریوش شاه گوید : پس از آن کشور از من شد . این [ است ] آنچه به وسیله من در باختر کرده شد .

بند 5- داریوش شاه گوید : مردی وهیزدات نام شهری تاروا نام [در ] سرزمینی ی اوتی یا نام در پارس آنجا ساکن بود . او برای بار دوم در پارس برخاست . چنین به مردم گفت : من بردی ی پسر کوروش هستم . پس از آن سپاه پارسی در کاخ [ که ] پیش از این از انشن [ آمده بود ] آن نسبت به من نافرمان شد . به سوی آن وهیزدات رفت ( گروید ) او در پارس شاه شد .

بند 6- داریوش شاه گوید : پس از آن من سپاه پارسی و مادی را که تحت فرمان من بودند فرستادم . ارت وردی ی نام پارسی بنده من او را سردار آنان کردم . سپاه دیگر پارسی از عقب من رهسپار ماد شد . پس از آن ارت وردی ی با سپاه رهسپار پارس شد . چون به پارس رسید شهری رخا نام در پارس در آنجا آن وهیزدات که خود را بردی ی می خواند با سپاه به جنگ کردن علیه ارتوردی ی آمد . پس از آن جنگ کردند . اهورا مزدا مرا یاری کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه وهیزدات را بسیار بزد . از ماه ثورواهر 12 روز گذشته بود آنگاه جنگ ایشان درگرفت .

بند 7- داریوش شاه گوید : پس از آن ، آن وهیزدات با سواران کم گریخت . رهسپار پ ئی شی یا اوادا شد . از آنجا سپاهی به دست آورد . از آن پس به جنگ کردن علیه ارت وردی ی آمد . کوهی پرگ نام در آنجا جنگ کردند . اهورا مزدا مرا یاری کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من وهیزدات را بسیار بزد . از ماه گرم پد 5 روز گذشته بود . آنگاه جنگ ایشان در گرفت و آن وهیزدات را گرفتند و مردانی که نزدیک ترین پیروان او بودند گرفتند .

بند 8- داریوش شاه گوید : پس از آن ، وهیزدات را و مردانی که پیروان نزدیک او بودند [ در ] شهری اووادئیچ ی نام در پارس در آنجا آنها را دار زدم .

بند 9- داریوش شاه گوید : این [ است ] آنچه به وسیله من در پارس کرده شد .

بند 10- داریوش شاه گوید : آن وهیزدات که خود را بردی ی می خواند او سپاه رخج فرستاده بود . برعلیه وی وان نام پارسی بنده من شهربان رخج و مردی را سردار آنها کرده بود . و چنین به ایشان گفت : پیش روید وی وان را و آن سپاهی را که خود را از آن داریوش شاه می خواند بزنید .

پس از آن ، آن سپاهی که وهیزدات فرستاده بود به جنگ کردن علیه وی وان رهسپار شد . دژی کاپیش کانی نام در آنجا جنگ کردند . اهورا مزدا مرا یاری کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسیار بزد . از ماه انامک 13 روز گذشته بود آنگاه جنگ ایشان در گرفت .

بند 11- داریوش شاه گوید : باز از آن پس نافرمانان گرد آمده به جنگ کردن علیه وی وان فرا رسیدند . سرزمینی گندوتو نام در آنجا جنگ کردند . اهورا مزدا مرا یاری کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسیار بزد . از ماه وی یخن 7 روز گذشته بود آنگاه جنگ ایشان در گرفت .

بند 12- داریوش شاه گوید : پس از آن ، آن مردی که سردار آن سپاه بود که وهیزدات علیه وی وان فرستاده بود با سواران کم گریخت . به راه افتاد . دژی ارشادا نام در رخج از کنار آن برفت . پس از آن وی وان با سپاهی دنبال آنها رهسپار شد . در آنجا او مردانی که نزدیک ترین پیروانش بودند گرفت [ و ] کشت .

بند 13- داریوش شاه گوید : پس از آن کشور از آن من شد . این [ است ] آنچه در رخج به وسیله من کرده شد .

بند 14- داریوش شاه گوید : چون در پارس و ماد بودم باز دومین بار بابلیان نسبت به من نافرمان شدند . مردی ارخ نام ارمنی پسر هلدیت او در بابل برخاست . سرزمینی دبال نام در آنجا به مردم دروغ گفت [ که ] من نبوکدرچر پسر نبون هستم . پس از آن بابلیان نسبت به من نافرمان شدند . به سوی آن ارخ رفتند ( گرویدند ) . او بابل را گرفت . او در بابل شاه شد .

بند 15- داریوش شاه گوید : پس از آن من سپاهی به بابل فرستادم . ویندفرنا نام پارسی بنده من او را سردار کردم . چنین به آنها گفتم : پیش روید آن سپاه بابلی را که خود را از آن من نمی خواند بزنید . پس از آن ویندفرنا با سپاهی رهسپار بابل شد . اهورا مزدا مرا یاری کرد . به خواست اهورا مزدا ، ویندفرنا بابلیان را بزد و اسیر آورد . از ماه ورکزن 11 22 روز گذشته بود . آنگاه آن ارخ را که به دروغ خود را نبوکدرچر می خواند و مردانی که نزدیک ترین پیروان او بودند گرفت . فرمان دادم آن ارخ و مردانی که نزدیک ترین یاران او بودند در بابل به دار آویخته شدند .

   

 

ستون 4

بند 1- داریوش شاه گوید : این [ است ] آنچه به وسیله من در بابل کرده شد .

بند 2- داریوش شاه گوید : این [ است ] آنچه من به خواست اهورا مزدا در همان یک سال پس از آن که شاه شدم کردم . 19 جنگ کردم . به خواست اهورا مزدا من آنها را زدم و 9 شاه گرفتم . یکی گئومات مغ بود . او دروغ گفت چنین گفت : من بردی ی پسر کوروش هستم . او پارس را نافرمان کرد . یکی آثرین نام خوزی . او دروغ گفت چنین گفت : من در خوزستان شاه هستم او خوزستان را نسبت به من نافرمان كرد .

یكی ندئیت ب ئیر نام بابلی . او دروغ گفت چنین گفت من نبوکدرچر پسر نبون ئیت هستم او بابل را نافرمان كرد .

یكی مرتی ی نام پارسی . او دروغ گفت چنین گفت: من ایمنیش در خوزستان شاه هستم . او خوزستان را نافرمان كرد .

یكی فرورتیش نام مادی . او دروغ گفت چنین گفت : من خش ثرئیت » از دودمان هوخشتر هستم . او ماد را نافرمان كرد .

یكی چی ثرتخم نام اس گرتی او دروغ گفت چنین گفت : من در اس گرت 12 شاه هستم از دودمان هوخشتر او اس گرت را نافرمان كرد .

یكی فراد نام مروزی . او دروغ گفت چنین گفت : من در مرو شاه هستم . او مرو را نافرمان كرد .

یكی وهیزدات نام پارسی . او دروغ گفت چنین گفت : من بردی ی پسر كوروش هستم . او پارس را نافرمان كرد .

یكی ارخ نام ارمنی . او دروغ گفت چنین گفت : من نبوکدرچر پسر نبون ئیت هستم . او بابل را نافرمان كرد .

بند 3- داریوش شاه گوید : این 9 شاه را من در این جنگها گرفتم .

بند 4- داریوش شاه گوید : این [ است ] كشورهایی كه نافرمان شدند . دروغ آنها را نافرمان كرد كه اینها به مردم دروغ گفتند . پس از آن اهورامزدا آنها را بدست من داد .هرطورمیل من [ بود ] همانطور با آنها كردم .

بند 5- داریوش شاه گوید : تو كه از این پس شاه خواهی بود خود را قویاً از دروغ بپای . اگر چنان فکر كنی [ كه ] كشور من در امان باشد مردی كه دروغ زن باشد او را سخت كیفر بده .

 

بند 6- داریوش شاه گوید : این [ است ] آنچه من کردم . به خواست اهورا مزدا در همان یک سال کردم . تو که از این پس این نبشته را خواهی خواند آنچه به وسیله من کرده شده ترا باور شود . مبادا آن را دروغ بپنداری .

بند 7- داریوش شاه گوید : اهورا مزدا را گواه می گیرم که آنچه من در همان یک سال کردم این راست [ است ] نه دروغ .

بند 8- داریوش شاه گوید : به خواست اهورا مزدا و خودم بسیار [ کارهای ] دیگر کرده شد [ که ] آن در این نپشته نوشته شده است به آن جهت

بند 9- داریوش شاه گوید : شاهان پیشین را مادامی که بودند چنان کرده هایی نیست که به وسیله من به خواست اهورا مزدا در همان یک سال کرده شد .

بند 10- داریوش شاه گوید : اکنون آنچه به وسیله من کرده شد آن را باور آید . همچنین به مردم بگو ، پنهان مدار . اگر این گفته را پنهان نداری به مردم بگویی اهورا مزدا دوست تو باد و دودمان تو بسیار و زندگیت دراز باد .

بند 11- داریوش شاه گوید : اگر این گفته را پنهان بداری ، به مردم نگویی اهورا مزدا دشمن تو باشد و ترا دودمان مباد .

بند 12- داریوش شاه گوید : این [ است ] آنچه من کردم . در همان یک سال به خواست اهورا مزدا کردم . اهورا مزدا مرا یاری کرد و خدایان دیگری که هستند .

بند 13- داریوش شاه گوید : از آن جهت اهورا مزدا مرا یاری کرد و خدایان دیگری که هستند که پلید نبودم . دروغگو نبودم . تبهکار نبودم . نه من نه دودمانم . به راستی رفتار کردم . نه به ضعیف نه به توانا زور نورزیدم . مردی که دودمان من همراهی کرد او را نیک نواختم . آن که زیان رسانید اورا سخت کیفر دادم .

بند 14- داریوش شاه گوید : تو که از این پس شاه خواهی بود . مردی که دروغگو باشد یا آن که تبهکار باشد دوست آنها مباش . به سختی آنها را کیفر ده .

بند 15- داریوش شاه گوید : تو که از این پس این نپشته را که من نوشتم یا این پیکرها را ببینی مبادا [ آنها را ] تباه سازی . تا هنگامی که توانا هستی آنها را نگاه دار.

بند 16- داریوش شاه گوید : اگر این نپشته یا این پیکرها را ببینی [ و ] تباهشان نسازی و تا هنگامی که ترا توانایی است نگاهشان داری ، اهورا مزدا ترا دوست باد و دودمان بسیار و زندگیت دراز باد و آنچه کنی آن را به تو اهورا مزدا خوب کناد .

بند 17- داریوش شاه گوید : اگر این نپشته یا این پیکرها را ببینی [ و ] تباهشان سازی و تا هنگامی که ترا توانایی است نگاهشان نداری اهورا مزدا ترا زننده باد و ترا دودمان مباد و آنچه کنی اهورا مزدا آن را براندازد .

بند 18- داریوش شاه گوید : اینها [ هستند ] مردانی که وقتی من گئومات مغ را که خود را بردی ی می خواند کشتم در آنجا بودند . در آن موقع این مردان همکاری کردند پیروان من [ بودند ] ویدفرنا پسر وایسپار پارسی ، اوتان نام پسر ثوخر پارسی ، گئوبروو نام پسر مردونی ی پارسی ، ویدرن نام پسر بگابیگ ن پارسی ، بگ بوخش نام پسر داتووهی پارسی ، اردمنیش نام پسر وهاگ پارسی .

بند 19- داریوش شاه گوید : تو که از این پس شاه خواهی بود دودمان این مردان را نیک نگهداری کن .

بند 20- داریوش شاه گوید : به خواست اهورا مزدا این نپشته را من [ به طریق ] دیگر [ نیز ] کردم . بعلاوه به [ زبان ] آریایی بود هم روی لوح هم روی چرم تصنیف شد . این نپشته به مهر تأیید شد . پیش من هم نوشته هم خوانده شد . پس از آن من این نپشته را همه جا در میان کشورها فرستادم مردم پذیرا شدند .

 

كالبد هخامنشيان بر سينه‌ي كوه

كالبد هخامنشیان بر سینه كوه

از دشت‌ها و كوه‌ها كه بگذری و به سوی مركز ایران بروی، آن سوی یك دشت سه،چهاركیلومتری، در شمال كوه مهر(رحمت)، دنباله غربی حسین‌كوه از دور نمایان است. اندكی نزدیك‌تر، نقش چند صلیب بزرگ بر دیواره عمودی حسین‌كوه پدیدار می‌شود و سرانجام از بالای تپه‌ای در جلوه كوه، «نقش رستم» رخ می‌نماید. سینه جنوبی حسین‌كوه در اینجا به‌طور طبیعی به ‌صورت یك پرده بزرگ نمایشی به بلندی 70متر و پهنای 200متر درآمده است.در سمت راست این دیواره با زاویه‌ای، پرده نمایش دیگری به پهنای 30متر قرار دارد. دو سلسله هخامنشی و ساسانی به‌خوبی متوجه نمای خاص این تكه كوه شده و به نحو شایسته‌ای از آن استفاده كرده‌اند.

هر یك از سه نقش بزرگ صلیب‌شكل روبه‌رو و یك نقش در سمت راست زاویه‌ كوه، آرامگاه یكی از شا‌هان هخامنشی است. كمی پایین‌تر از سطح سه آرامگاه روبه‌رو، شاهان ساسانی نقش‌های برجسته‌ای از خود باقی گذاشته‌اند.

در سمت چپ و اندكی جلوتر از دیواره كوه، برج سنگی مربع‌شكلی نمایان است كه گویی نیمی از آن در خاك فرورفته. اینجا «كعبه زرتشت» خوانده شده و از آثار مسلم هخامنشی است. در آخر سینه كوه كه دیده نمی‌شود، یكی،دو نقش دیگر ساسانی وجود دارد.

كف زمین اینجا در جلو دیواره كوه 10متر بالاتر از كف واقعی آن در زمان گذشته است. بر اثر جمع‌شدن خاك و خاشاك و سنگ، سطح این مكان بالا آمده است. كف حقیقی زمین، پایه «كعبه زرتشت» است.

كالبد هخامنشیان بر سینه كوه

آرامگاه «كورش» ساختمان كاملاً مشخص و جداافتاده‌ای در جلگه «پاسارگاد» در چهل كیلومتری «تخت جمشید» است. جایگزین‌كردن آرامگاه شاه در سینه كوه، یكی از ابتكارات «داریوش» بود. شاه‌های بعدی سلسله هخامنشی به پیروی از او آرامگاه خود را به همان شكل و ابعاد در  سینه كوه‌ها ساختند.

شاید ملكه یا افراد بسیار نزدیك به شاه هم در همان آرامگاه جا داده می‌شدند، زیرا در داخل هر یك از آرامگاه‌ها بیش از یك تابوت سنگی وجود دارد. شاید اشیای گرانمایه یا سلاح شخصی شاه هم در كنار او گذاشته می‌شد كه البته هم اكنون چیزی از دستبرد دزدان در امان نمانده است.

امروزه آرامگاه هر یک از شاهان هخامنشی در نقش رستم شناسایی شده كه از سمت راست به چپ، به این ترتیب است.

آرامگاه تكی در دیواره راست زاویه، از آنِ خشایارشاه (456 – 468 پ. م) است. نقش‌های برجسته‌ این آرامگاه از لحاظ هنر سنگتراشی از ظرافت خاصی برخوردار است زیرا در زمان این شاه، هنر هخامنشی به اوج تكامل خود رسیده بود.

اولین آرامگاه بر دیوار روبه‌رویی كوه متعلق به داریوش است(486- 522پ. م). آرامگاه بعدی در سمت چپ آن متعلق به اردشیر اول (424-465 پ.م) است كه پس از خشایارشاه بر تخت نشست. سومین یا آخرین آرامگاه در سمت چپ بر دیوار روبه‌رو هم متعلق به داریوش دوم (404- 423 پ.م) است.

پس از داریوش دوم، دیگر در نقش رستم جا نبود و به‌ناچار دو شاه بعدی، اردشیر دوم (359 – 404 پ. م) و  اردشیر سوم (338 – 358 پ.م)، آرامگاه‌های خود را در دامنه كوه مهر مشرف به سكوی تخت جمشید ساختند.

داریوش سوم آخرین پادشاه هخامنشی (336 – 330 پ. م) به دست یكی از سردارانش به نام بسوس(Bessus) در نزدیكی دریای مازندران از پای درآمد.

كالبد هخامنشیان بر سینه كوه

پلوتارك (Plutarch) می‌نویسد كه یكی از سربازان اسكندر، به هنگام مرگ شاه فرارسید. داریوش از او آب خواست. پس از نوشیدن آب و پیش از جان‌سپردن، داریوش اظهار تأسف می‌كند كه در موقعیتی نیست كه بتواند به نحوی شایسته از آن مرد تشكر كند. ساختمان آرامگاه هر شاه در دوران شاهی او شروع می‌شد. داریوش سوم نگون‌بخت فرصت نیافت ساختمان آرامگاه خود را تمام كند. آرامگاه او امروزه در گوشه جنوبی و كمی دورتر از سكوی تخت جمشید به همان حالت نیمه‌تمام، باقی مانده است.

به این ترتیب جز آرامگاه کمبوجیه، جانشین كورش بزرگ كه سرنوشت جنازه‌اش پس از بازگشت از مصر معلوم نشد، آرامگاه یكایك پادشاهان هخامنشی شناسایی شده است.

نمای جلویی هر یك از آرامگاه‌ها، چه در نقش رستم و چه در تخت جمشید، سه بخش افقی دارد؛ بخش بالایی به نمایش یك صحنه از مراسم دینی و درباری اختصاص یافته است. بخش مستطیل شكل میانی كه حالت صلیب بزرگی به تمامی نما داده  ورودی آرامگاه است. بخش پایینی نیز صاف و خالی از نقش است.

در بخش بالایی، نقش شاه دیده می‌‌شود كه در لباس «پارسی» در سمت چپ صحنه روی یك سكوی سه پله‌ای ایستاده و به شعله‌های آتشی می‌نگرد كه از یك آتشدان زبانه می‌كشد. او در دست چپ كمان گرفته و دست راستش را با كف باز به سوی آتش بلند كرده است. در گوشه بالای سمت راست صحنه، نشان گردی است با خط منحنی كه شاید مظهر خورشید و هلال ماه باشد. در بالای همان نقش، انسان بال‌دار («فر ‎ْشاهی» بنابر نظریه استاد شهبازی) دیده می‌شود که حلقه‌ای در یك دست گرفته و دست دیگر را به نشان تبرك بلند كرده است. شماری از افسران «پارسی» و «مادی» یا بزرگ‌زادگان ایرانی در كنار ایستاده‌اند.

كالبد هخامنشیان بر سینه كوه

هم شاه و هم آتشدان جلو او روی یك تخت روان به شكل كرسی قرار دارند كه 28 نماینده كشورهای تابعه به عنوان «تخت­رانان» آن را روی دست‌های خود بلند كرده‌اند.

 در آرامگاه داریوش بزرگ، كتیبه‌ای پشت نقش شاه و همچنین میان دو نیمه‌ستون مركزی دیده می‌شود كه در آن از یكایك «تخت‌رانان» نام برده شده كه كمك شایانی به شناسایی دقیق این افراد كرده است. در همین كتیبه، داریوش بزرگ خود را معرفی كرده و سپس می‌گوید:

«...آن‌كه دوست من بوده است، او را ثروتمندانه پاداش داده‌ام. به خواست اهورامزدا، اینها هستند كشورهایی كه من تسخیر كردم، بیرون از كشور پارس. بر آنها حكومت كردم، آنها هدیه آوردند و آنچه من دستور دادم انجام گرفت. قانون من محكم بود. اگر تو فكر كنی [بپرسی] كشورهایی كه داریوش‌شاه داشت كدامند، بنگر به آنان كه تخت مرا بلند كرده‌اند و آنها را خواهی شناخت... آن‌گاه خواهی دانست كه نیزه مرد پارسی دور رفته است، آن‌گاه خواهی دانست كه مرد پارسی دور از ایران نبرد كرده است».

با كمی دقت می‌توان دید كه پایه‌های كرسی شاه، چندانگشتی از زمین بلند شده؛ یعنی به حركت درآمده است. چون «تخت‌رانان» زیر كرسی دید كافی نداشتند، فرد دیگری باید یكی از پایه‌های كرسی را از بیرون می‌گرفت، در حالی كه فرد دیگری پایه دیگر كرسی را گرفته آن را می‌كشید. این فرد دومی در سمت راست كرسی قرار گرفته، اما دست‌هایش را به‌طور غیرطبیعی به سمت عقب برده است.

كالبد هخامنشیان بر سینه كوه

بخش مربع‌شكل میانی نمای آرامگاه كه باز هم برای تمام آرامگاه‌ها یكسان است، بنای جلویی یك ایوان كاخ هخامنشی را نشان می‌دهد. این ایوان چهار نیمه‌ستون با سرستون‌های گاو دوسر دارد كه تیر چوبی زیر سقف را بر دوش خود نگه‌داشته‌اند. لبه سقف با دندانه مزین شده است. درگاهی میان دو ستون وسطی كه به داخل آرامگاه راه دارد به چهار تكه افقی تقسیم شده است. سه تكه بالایی، كاملا سنگی بوده، تكه پایینی به عرض 5/1متر از دو لنگه در تشكیل شده كه بر پاشنه در می‌گشتند. بی‌شك هدف این بود كه پس از دفن شاه، آرامگاه برای ابد بسته بماند اما با گذشت زمان و شاید اندكی پس از انقراض شاهنشاهی هخامنشی، آرامگاه‌ها یكی پس از دیگری شكافته شد و هرچه از اشیای گرانبها در آن بود به تاراج رفت.

معضل خط آهن:

این روزها اجرای طرح راه‌آهن شیراز ـ اصفهان كه مطالعات آن در سال1373 آغاز شده، با سرعت بیشتری درحال پی‌گیری است. بر اساس این طرح، خط‌ آهن از نزدیكی نقش رستم می‌گذرد.

از سوی دیگر كارشناسان بنیاد پارسه ـ پاسارگاد كه سرگرم ثبت نقش رستم در فهرست آثار جهانی هستند،‌ معتقدند كه این راه‌آهن به مجموعه باستانی نقش رستم آسیب رسانده و از ثبت جهانی آن جلوگیری می‌كند.

آنها معتقدند راه‌آهن هم‌اكنون از فاصله 359متری نقش رستم می‌گذرد كه این فاصله باید تا 900متر افزایش یابد. در نشستی كه روز 13آذرماه با هدف بررسی مسائل طرح‌شده میان وزارت راه و ترابری و سازمان میراث فرهنگی و گردشگری برگزار شد، ضمن تاكید بر اهمیت حفظ و صیانت از میراث فرهنگی، پروژه راه‌آهن به‌مدت یك‌ماه برای گرفتن تصمیم و انتخاب بهترین مسیر كه در حریم شهر استخر واقع نشود، متوقف شد.

ارتش هخامنشي

ارتش هخامنشی

نویسنده: غلامحسین مقتدر 

مقارن سال 556 پیش از میلاد كوكب سعادت كورش بزرگ سردودمان هخامنش از افق كشور پارس طالع شد و در پرتو فروغ درخشان وجود او امپراطوری با شكوهی تشكیل گردید كه تا آن زمان چشم روزگار نظیر آن را ندیده بود. شالوده‌ی ارتش ایران نیز در همان وقت به دست توانای آن شاهنشاه بزرگ ریخته شد و در اثر فداكاری و جان بازی همان ارتش بود كه حدود و ثغور كشور پهناور او همواره در طول چند قرن از تجاوز بیگانگان محفوظ ماند.

سپاه پیاده

بنا به گفته گزنفون، تاریخ‌نگار یونانی، موقعی كه كورش بزرگ فرماندهی ارتش پارس را به عهده گرفت، رسته‌ی اصلی ارتش پیاده بود كه بیش‌تر برای رزم از دور بار آمده و به تیر و كمان و زوبین و فلاخن مسلح بود. كورش برای ایجاد و تقویت روح جنگاوری، به سی هزار نفر از سربازان پارسی كه مطابق اصول تربیت كشور پارس دارای خصایل سپاهیگری برجسته‌ایی بودند، دستور دادند اسلحه خودشان را به نیزه و شمشیر تبدیل كنند و به مبارزه از نزدیك و رزم تن به تن خو بگیرند.

آن رسته را «پیادگان سنگین اسلحه» می خواندند و سلاح اصلی ایشان عبارت از یك نیزه بلند، یك شمشیر یا تبرزین بود كه با دست راست به كار می بردند و یك سپر كوچك كه از تركه‌ی محكم بافته شده بود و در دست چپ می‌گرفتند و به سینه خود هم جوشن می‌بستند. سایر افراد پیاده به تیر وكمان یا فلاخن و زوبین مسلح بودند كه در میدان رزم به عنوان دسته های امدادی به كار می‌رفتند.

سواره نظام

بنا به گفته گزنفون، كورش در مدت اقامت در دربار ماد و در نخستین برخورد با سوارهای لیدی در نبرد « پتریوم » تشخیص داد كه سواران پارس نسبت به سوارهای مادی و به خصوص سوار نظام معروف لیدی خیلی ضعیف‌اند، به همین جهت تعداد سوارهای پارسی را از دو هزار نفر به ده هزار نفر رسانید و برای تشویق و ترغیب جوانان به سواری و سواركاری، مقرر داشت هر كسی كه از دولت اسب می گیرد باید همیشه سواره حركت كند و به مركب خود مأنوس و علاقمند بشود و در حسن نگاهداری آن از جان و دل بكوشد و برای سواركاران خوب امتیازها و جوایزی قائل گردید كه در مسابقه‌ها به آنان اعطاء می‌شد.

ارابه‌های داس‌دار

بنا به روایت گزنفون تا زمان كورش بزرگ ارابه های جنگی معمول آن دوره را مطابق مرسوم «تروایی‌ها» می‌ساختند و به كار می‌انداختند و این نوع ارابه‌ها بین مادی‌ها و آشوری‌ها و سایر ملت‌های آسیایی معمول شده بود. كورش در ضمن آزمایش آن‌ها دستور داد ارابه های جدیدی بسازند كه برای جنگ مناسب‌تر باشد. چرخ‌های آن ارابه‌ها را محكم تر و محور آن‌ها را درازتر از ارابه‌های قدیمی گرفتند تا از خطر خرد شدن چرخ‌ها و واژگون شدن ارابه‌ها بهتر جلوگیری شود.

كرسی راننده‌ی ارابه از چوب خیلی محكم و به صورت برجكی ساخته می‌شد كه بلندی آن فقط تا محاذی آرنج‌های راننده می‌رسید تا او در راندن اسب‌ها آزاد باشد. در دو انتهای محور چرخها دو داس آهنی به پهنای دو «ارش» رو به پایین و درست در زیر آن‌ها دو داس دیگر رو به بالا نصب كرده بودند كه در موقع تاخت ارابه‌ها این داس‌ها به هر چیزی كه برمی‌خوردند از هم می‌شكافتند.

از ارابه‌های جدید در زمان كورش سی‌صد دستگاه تهیه شد و به فرمان او محل این ارابه‌ها در آرایش جنگی، جلو خط اول پیاده نظام بود و مأموریت اصلی آن‌ها تاختن بر روی صفوف دشمن و شكافتن آرایش او و باز كردن راه و هموار ساختن خط سیر پیاده نظام حمله بود. هجوم وحشت آور و برق آسای ارابه‌ها هر گونه مقاومتی را در معبر خود متلاشی می‌ساخت.

ارابه‌های داسدار تا اواخر دوره هخامنشیان در ارتش ایران معمول بوده و در نبرد « گوگمل » یعنی آخرین نبرد داریوش سوم با اسكندر در اردوی ایران دویست ارابه داس‌دار وجود داشته و در این مورد دیودور می گوید: « حمله‌ی ارابه های داس‌دار بسیار وحشت آور و برش داس‌های آن‌ها به اندازه‌ایی تند و تیز بود كه افراد پیاده مقدونی را به دو نیم می كرد». به علاوه، در همین نبرد پنجاه فیل جنگی در اردوی داریوش سوم وجود داشته كه موجب هراس و واهمه‌ی مقدونیان گردیده است و از قرار معلوم استفاده از فیل در جنگ از موقع تسلط ایران به حبشه و آفریقای شمالی و هندوستان غربی در ارتش ایران معمول شده است.

گردونه‌ها

علاوه بر اربه‌های داس‌دار، كورش بزرگ به ابتكار خویش دستور داد گردونه‌ها یا برج‌های چوبی بلند و چرخداری ساختند كه هریك دارای هشت مال بند بود و هشت گاومیش به آن‌ها بسته می شد؛ هر برجی به چند خانه تقسیم و در آن بیست تن كماندار قرار می گرفتند.

البته حركت این گردونه ها كند بود و در موقع جنگ مانند حصاری پشت سر خطوط پیاده نظام صف می كشیدند تا چنان كه در اثر شدت فشار دشمن پیاده نظام خودی مجبور به عقب نشینی بشود به محض رسیدن به نزدیكی صف این ارابه‌ها، هم مهاجم ناگهان زیر باران تیركمانداران ارابه‌ها افتاده و مجبور به توقف گردد و هم پیاده نظام خودی در پناه ارابه‌ها قادر به خودآرایی شود و بار دیگر" به حمله مبادرت كند.

ارتفاع این گردونه‌ها به اندازه‌ای بود كه كمانداران از بالای آن‌ها به طور كامل بر دشمن مسلط می‌شدند و بعضی وقت‌ها نیز فرماندهی برای مشاهده‌ی اوضاع صحنه نبرد به یكی از این گردونه‌ها سوار می‌شد و از بالای آن عملیات طرفین را زیر نظر می گرفت.

آرایش جنگی

برای این كه با شیوه‌ی به كارگیری رسته‌های مختلف در آن دوره آگاه شویم، آرایش جنگی قوای كورش را در نبرد «تمبره» از روی كتاب گزنفون بررسی می‌كنیم:

1. در جلوی جبهه یك‌صد ارابه‌ی داسدار در یك خط.

2. در پشت سر ارابه‌ها در خط اول گروه حمله‌ای مركب از پانزده هزار پیاده سنگین اسلحه پارسی با آرایشی به عمق دوازده صف؛ پهلوهای این خط در هر طرف با چهار هزار سوار پارسی به عمق چهار صف پوشیده شده بود.

3. زوبین اندازان در خط دوم برای این كه زوبین‌های خود را از بالای سر خط اول به مسافت نزدیك پرتاب كنند.

4. كمانداران در خط سوم قرار گرفته بودند و تیرهای خود را از بالای سر افراد خطوط جلو به مسافت دور می انداختند.

5. واحدهای احتیاط كه عبارت از نصف دیگر پیاده نظام سنگین اسلحه بود، درخط چهارم قرار داشت.

6. در پشت سر این خطوط برج‌های متحرك یا گردونه‌ها در یك صف قرار داشته و حصار محكم و متینی را تشكیل می‌دادند.

گزنفون در آرایش جنگی كورش از اسواران «جماز» هم ذكری می كند كه فقط برای رم دادن اسب‌های لیدی مورد استفاده بود. به گفته‌ی گزنفون علاوه بر پرچم‌هایی كه قسمت‌های مختلف هر یك برای خود داشتند، پرچم فرماندهی ایران عبارت از «عقاب زرین» بود كه با بال‌های افراشته به چوب بلندی نصب كرده بودند. گزنفون اضافه می كند كه در زمان او هم پرچم پادشاهان ایران به همین صورت بوده است.

سازمان نوین

مورخین یونانی براین عقیده هستند كه در زمان داریوش اول ارتش ایران سازمان نوینی پیدا كرد و پادگان‌های ثابتی در پایتخت‌های مختلف و مركزهای كشورهای تابع ایران و قلعه‌های مرزی ایجاد شد. داریوش بزرگ ضمن اصلاحاتی در سازمان كشوری ایران از لحاظ سازمان لشكری و گسترش نیروهای انتظامی ، مملكت خود را به پنج منطقه‌ی نظامی تقسیم و فرماندهی هر منطقه‌ایی را به یك سپهسالار تفویض نمود.

در پایتخت اصلی ایران، كه مقر پادشاه بود، گارد مخصوصی مركب از دو هزار سوار و دوهزار پیاده از بزرگ‌زادگان پارسی و مادی و شوشی تشكیل یافته بود كه از حیث اسلحه و ساز و برگ ممتاز و مأمور حفاظت شاه بودند. اسلحه آنان عبارت از یك نیزه بلند، یك كمان دراز و یك تركش پر از تیر بود كه در مواقع تشریفات، به نوك نیزه‌های بلند سربازان یك گلوله زرین یا سیمین نصب می شد.

داریوش سپاه مخصوص دیگری تشكیل داد كه عده‌ی افراد آن به ده هزار نفر می رسید و به ده هنگ تقسیم می شد. این عده را «سپاه جاویدان» می‌خواندند، زیرا هیچ گاه از تعداد آن كاسته نمی شد و به جای كسانی كه می‌مردند یا در جنگ كشته می‌شدند، بی‌درنگ كسان دیگری را می‌گماشتند. افراد این سپاه همگی رزم آزموده ودلیر و چالاك و در تیراندازی و سواری سرآمد دیگران بودند.

در زمان داریوش، در مركز هر یك از كشورهای تابع ایران پادگان‌های ثابتی برای حفظ امنیت و جلوگیری از تجاوز احتمالی همسایگان برقرار شد. عده افراد این پادگان‌ها نسبت وسعت و اهمیت منطقه تغییر می‌كرد، چنان كه هردوت عده‌ی پادگان ایرانی مأمور مصر را 240 هزارنفر ذكر می كند. در قلعه‌های سرحدی هم پادگان‌های ثابتی وجود داشت كه ریاست آن با فرمانده قلعه « دژبان » بود.

البته این پادگان‌ها غیر از قسمت‌های سوار و پیاده یی بود كه در موقع جنگ از ولایت‌ها احضار می شدند و این قسمت‌ها اغلب تعلیم‌های نظامی مرتبی نداشته و لباس‌ها و سلاح‌های گوناگون و زبان‌ها و عادت‌های مختلف و به فرماندهی رؤسای محلی خودشان داخل ارتش شاه می شدند. به گفته هردوت، تاریخ‌نگار یونانی، این قبیل افراد گاهی فاقد زره و كلاه خود و جوشن بودند و سپرهایشان از تركه‌ی بافته شده بود و نیزه‌هایشان كوتاه بود.

گزنفون در فصل چهارم كتاب خود موسوم به « اكونومیكز » در این باب این طور می‌نویسد: شاه پارس اهمیت فوق العاده‌ایی به سپاه می‌دهد. بدین معنی كه به والیان هر ایالت یا مردمی كه خراج می‌دهند امر كرده است كه عده‌ایی سوار و تیرانداز وفلاخن دار نگاه دارند و به آنان به خصوصگوشزد كرده كه تهیه‌ی این قوا برای حفظ امنیت و دفاع در مقابل دشمن متجاوز تا چه اندازه لازم و ضروری است.

وی ادامه می‌دهد: شاه سوای قوای مزبور، پادگان‌هایی در قلعه‌ها دارد و این قوای مختلف و سپاهیان اجیر را كه باید به طور كامل مسلح باشند. شاه همه ساله سان می‌بیند. در موقع سان غیر از پادگان قلعه‌ها كه همیشه باید سر پست خود حاضر باشند قسمتهایی هم در میدانی كه برای سان معین شده جمع می شوند، واحدهایی كه نزدیك مقر شاه هستند از برابر فرستادگان مخصوص شاه می گذرند. در قسمت‌هایی كه از حیث اسلحه و وسایل وبه خصوص اسب‌ها مرتب باشند به سر كردگانشان درجه و امتیاز می دهند و برعكس به سركردگانی كه قسمت آنان نامرتب و بد باشد، كیفری سخت مقرر می شود و بیش‌تر این اشخاص را از كار بركنار می‌كنند و كسان دیگری را به جای آنان می گمارند.

بر اساس روایت هردوت و سایر مورخان، این گروه‌های مختلف لشكری هر كدام پرچمی مخصوص به خود داشته‌اند ولی چگونگی این پرچم‌ها را شرح نداده‌اند و بیشتردرباره‌ی پرچم فرماندهی سخن رانده‌اند كه چنان كه ذكر شد به شكل عقاب طلایی با بال‌های افراشته بر بالای چوب بلندی نصب می كردند یا روی گردونه شاهی می افراشتند.

نیروی دریایی

در زمان داریوش بزرگ، شاهنشاه هخامنشی به فكر ایجاد نیروی دریایی افتاد و ابتدا از كشتی‌های مستعمرات یونانی آسیای صغیر و مردم مصر و فینیقیه استفاده كرد. ولی بعد به فرمان شاه در فینیقیه و كاریه و یونیه و سواحل بوسفور كشتی‌هایی ساخته شد كه مطابق نوشته‌های هردوت از كشتی‌های یونانی بزرگتر و سرعت سیرشان بیش‌تر بوده است.

به طور كلی كشتی‌های نیروی دریایی هخامنشی بر سه نوع بوده است:

1- كشتی‌های «تری روم» كه دارای سه ردیف پارو زن در سه طبقه بوده و كشتی جنگی محسوب می شده است.

2- كشتی‌های دراز مخصوص حمل و نقل اسب‌ها و سوار نظام.

3- كشتی‌های كوچك‌تر برای باركشی و حمل آذوقه و وسایل اردویی.

ملوانان این كشتی‌ها اغلب از فنیقی‌ها و یونانی‌ها و یا مصری‌ها بودند، ولی افسران آن‌ها همیشه از بین پارسی‌ها و مادی‌ها انتخاب می‌شدند. بطوری كه از گفته‌ی مورخ مذكور بر می آید، بارگیری این كشتی‌ها به وزن امروز 5 تا 15 تن بوده است، تعداد كشتی‌های ایران را در زمان خشایارشا چهار هزار فروند ذكر كرده اند.

از روی اطلاعاتی كه مورخین مذكور به ما می دهند معلوم می شود كه ایرانی‌ها به امر دریانوردی آشنایی داشته‌اند، چنان كه در زمان داریوش دو گروه اكتشافی از سواحل بحرالجزایر (دریای اژه) به یونان و ایتالیا و از هند به دریای عمان و بحر احمر و از راه نیل به دریای مغرب فرستاده می شود و در زمان خشایارشا گروهی برای كشف سواحل آفریقا مأمور می شوند.

در دوران هخامنشیان در بعضی از جنگ‌ها دیده می شود از قوای مزدور و اجیر یونانی هم استفاده می‌كرده‌اند و همین موضوع بیش‌تر در سستی انضباط و اختلال ارتش آن دوره ایران دخالت داشته است. چنان كه بعدها در جنگ‌های كورش كوچك با اردشیر یا جنگ‌های داریوش سوم با اسكندر نتایج این كار به خوبی معلوم شد.

لباس و تداركات

از نوشته های مورخین یونانی بر می آید كه لباس‌های افراد نظامی مختلف و در هر یك از ملت‌ها و طایفه‌های تابع ایران به شكل لباس معمول همان ملت یا طایفه بوده است و به طور عموم عبارت از یك قبای دراز كه تا پایین زانو می‌رسیده و روی آن كمربند یا شالی بسته می شده و شلوار كه تا ساق پاها را می پوشانیده است. كلاه افراد به طور معمول از نمد مالیده و محكم و به شكل گرد (پارسی‌ها) یا چند ترك (مادی‌ها) یا دراز و نوك تیز ( سكاها ) بوده است.

در حمله به دشمن نواختن كرنا و سرنا معمول بوده و هنگام هجوم تمام افراد با هم هرای می كشیدند. بنابر آن چه كه هردوت از اردو كشی خشایارشا به یونان تعریف می كند t علاوه بر آذوقه و علیق چند روزه كه در بنه ‌های جنگی با عده‌ها همراه بود، در طول راه تشكیل مراكز تداركاتی و تهیه انبارهای آذوقه و علیق و همچنین ساختن جاده‌های نظامی و پل‌های موقتی و قایقی روی رودخانه‌ها و نیز ریختن درخت‌های جنگل برای باز كردن راه عبور قشون متداول بوده است.

بنابراین، عملیات مربوط به « ركن چهارم » در آن دوره با حسن وجوه انجام می یافته چنان كه اردوكشی خشایارشا را به یونان بعدها به خصوص از لحاظ امور مربوطه به ركن چهارم مورد مطالعه و تحقیق قرار داده‌اند. به طور كلی مورخین و فرماندهانی كه از روی گفته‌های هردوت پیرامون این قضیه تحقیق و تعمق كرده اند، اردوكشی خشایارشا را به یونان از وقایع مهم تاریخ به شمار آورده‌اند و همه بر این عقیده هستند كه از لحاظ استراتژی از عملیات نظامی برجسته و بی نظیر عهد قدیم است.

خبررسانی و ارتباط

از كارهای دیگر دوران پادشاهان هخامنشی كه از نظر نظامی شایان اهمیت است، یكی ساختن جاده‌ها برای برقراری ارتباط بین ایالت‌ها و مركز و بین خود آن‌ها و همچنین برای سهولت نقل و انتقال نیروهای نظامی از پادگان‌های مختلف به جبهه جنگ است كه اغلب مورخان یونانی به خصوص هردوت از خوبی این جاده‌ها تعریف می‌كنند.

دیگری ایجاد وسایل خبررسانی از جمله چاپارخانه‌های متعدد شامل تعداد زیادی از اسب‌های بادپا و چابك‌سواران زبردست كه حكم‌ها و فرمان‌های نظامی را به سرعت و دست به دست به مقصد می‌رساندند.

هرودوت درباره‌ی سرعت حركت چاپارهای هخامنشی چنین روایت می كند: «هیچ جنبنده‌ایی را نمی توان فرض نمود كه چالاك‌تر و سریع‌تر از این چاپارها طی طریق بنماید.»

در زمان هخامنشیان روی خطوط ارتفاعی كه چشم اندازی به یكدیگر داشته چهارطاقی‌ها و برج‌هایی می‌ساختند كه اخبار و فرمان‌های فوری را با روشن كردن آتش روی آن‌ها با نشانه‌های مخصوص به یكدیگر مخابره می كردند. چنان كه هردوت در چند مورد به مخابره با آتش اشاره می نكند، از جمله به مخابره خبر فتح آتن از طریق جزیره‌های سیكلاد به سارد.

امروز هم در بعضی نقاط ایران و بیشتر در نواحی جنوب، خرابه های این چهارطاقی ها و برجها كه به نظر می‌رسد برای مخابره با آتش بوده، روی ارتفاعات موجود و نمایان است.

بازرسان شاه

از جانب پادشاهان هخامنشی برای هر ایالتی دو نفر بازرس معین شده بود كه از بین اشخاص اصیل و مجرب و مورد اعتماد انتخاب می شدند و به منزله چشم و گوش شاه بودند و كلیه مشاهده‌های خود را درباره‌ی وضع مأمورین كشوری و لشكری به وسیله چاپار مخصوص و به طور مستقیم برای شاه می فرستادند. وجود همین اشخاص بود كه مانع می شد در جریان كارهای لشكری و كشوری كمتر انحرافاتی رخ بدهد و این بازرسان همراه خود قوه اجرایی نیز داشتند.

انضباط

راجع به انضباط ارتش در دوره‌ی هخامنشی نهایت مراقبت و سخت‌گیری به عمل می‌آمد، مجازات‌هایی كه برای جرم‌های نظامی به‌خصوص خیانت به شاه و مملكت وضع شده بود به شدت اجرا می شد. در عین حال نسبت به عملیات قضات نیز توجه خاصی داشتند و هر قاضی كه بر خلاف عدالت حكم می داد. تحت تعقیب قرار می گرفت. به همین جهت مطابق روایات پلوتارك و دیودور قضات از بین رؤسای خانواده‌های درجه اول كه در پارس همیشه مورد احترام و ملاحظه بودند، انتخاب می شدند و حتی در شورای نظامی هم از وجود ایشان استفاده می گردید.

• • • • • • • • • • • • • • • • •  • • • • • • • • • • • • • • • • • • • • • • • • • • • • • • • •

 

این مطلب از كتاب ایرانشهر برداشت شده است كه پیش از انقلاب اسلامی با همكاری یونسكو و برخی از برجسته‌ترین نویسندگان آن دوران به سرپرستی علی اصغر حكمت تنظیم شده است. جزیره‌ی دانش قصد دارد این اثر جاویدان را، كه در واقع فرهنگ‌نامه‌ی ایران‌شناسی است، آرام آرام منتشر كند.

 

وصيت نامه‌ي داريوش كبير

 وصیت نامه داریوش بزرگ هخامنشی  


اینک من از دنیا میروم بیست وپنج کشور جزء امپراتوری ایران است. و در تمام این کشور ها پول ایران رواج دارد وایرانیان در آن کشور ها دارای احترام هستند . و مردم کشور ها در ایران نیز دارای احترام هستند.

 جانشین من خشایار شا باید مثل من در حفظ این کشور ها بکوشد . وراه نگهداری این کشور ها آن است که در امور داخلی آنها مداخله نکند و مذهب وشعائر آنان را محترم بشمارد.اکنون که من از این دنیا می روم تو دوازده کرور در یک زر در خزانه سلطنتی داری و این زر یکی از ارکان قدرت تو میباشد . زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیر نیست بلکه به ثروت نیز هست . البته به خاطر داشته باش تو باید به این ذخیره بیفزایی نه اینکه از آن بکاهی . من نمی گویم که در مواقع ضروری از آن برداشت نکن ، زیرا قاعده این زر در خزانه آن است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند ، اما در اولین فرصت آنچه برداشتی به خزانه برگردان . مادرت آتوسا برمن حق دارد پس پیوسته وسایل رضایت خاطرش را فراهم کن .ده سال است که من مشغول ساختن انبار های غله در نقاط مختلف کشور هستم و من روش ساختن این انبار ها را که از سنگ ساخته می شود وبه شکل استوانه هست در مصر آموختم و چون انبار ها پیوسته تخلیه می شود حشرات در آن بوجود نمی آیند و غله در این انبار ها چند سال می ماند بدون اینکه فاسد شود و توباید بعد از من به ساختن انبار های غله ادامه بدهی تا اینکه همواره آذوقه دو و یا سه سال کشور در آن انبار ها موجود باشد . و هر ساله بعد از اینکه غله جدید بدست آمد از غله موجود در انبار ها برای تامین کسری خواروبار از آن استفاده کن و غله جدید را بعد از اینکه بوجاری شد به انبار منتقل نما و به این ترتیب تو هرگز برای آذوغه در این مملکت دغدغه نخواهی داشت ولو دو یا سه سال پیاپی خشکسالی شود .هرگز دوستان وندیمان خود را به کار های مملکتی نگمار و برای آنها همان مزیت دوست بودن با تو کافی است . چون اگر دوستان وندیمان خود را به کار های مملکتی بگماری و آنان به مردم ظلم کنند و استفاده نامشروع نمایند نخواهی توانست آنها را به مجازات برسانی چون با تو دوست هستند و تو ناچاری رعایت دوستی بنمایی .
کانالی که من میخواستم بین شط نیل و دریای سرخ بوجود بیاورم هنوز به اتمام نرسیده و تمام کردن این کانال از نظر بازرگانی و جنگی خیلی اهمیت دارد تو باید آن کانال را به اتمام برسانی و عوارض عبور کشتی ها از آن کانال نباید آنقدر سنگین باشد که ناخدایان کشتی ها ترجیح بدهند که از آن عبور نکنند
.اکنون من سپاهی به طرف مصر فرستادم تا اینکه در این قلمرو ، نظم و امنیت برقرار کند ، ولی فرصت نکردم سپاهی به طرف یونان بفرستم و تو باید این کار را به انجام برسانی . با یک ارتش قدرتمند به یونان حمله کن و به یونانیان بفهمان که پادشاه ایران قادر است مرتکبین فجایع را تنبیه کند .توصیه دیگر من به تو این است که هرگز دروغ گو و متملق را به خود راه نده ، چون هردوی آنها آفت سلطنت هستند و بدون ترحم دروغ گو را از خود دور نما . هرگز عمال دیوان را بر مردم مسلط نکن ، و برای اینکه عمال دیوان بر مردم مسلط نشوند ، قانون مالیات وضع کردم که تماس عمال دیوان با مردم را خیلی کم کرده است و اگر این قانون را حفظ کنی عمال حکومت با مردم زیاد تماس نخواهند داشت .افسران وسربازان ارتش را راضی نگه دار و با آنها بدرفتاری نکن . اگر با آنها بد رفتاری کنی آنها نخواهند توانست معامله متقابل کنند . اما در میدان جنگ تلافی خواهند کرد ولو به قیمت کشته شدن خودشان باشد و تلافی آنها اینطور خواهد بود که دست روی دست می گذارند و تسلیم می شوند تا اینکه وسیله شکست خوردن تو را فراهم کنند .امر آموزش را که من شروع کردم ادامه بده وبگذار اتباع تو بتوانند بخوانند وبنویسند تا اینکه فهم وعقل آنها بیشتر شود وهر چه فهم وعقل آنها بیشتر شود ، تو با اطمینان بیشتری میتوانی سلطنت کنی . همواره حامی کیش یزدان پرستی باش . اما هیچ قومی را مجبور نکن که از کیش تو پیروی نماید و پیوسته و همیشه به خاطر داشته باش که هرکس باید آزاد باشد و از هر کیش که میل دارد پیروی نماید .بعد از اینکه من زندگی را بدرود گفتم . بدن من را بشوی و آنگاه کفنی را که من خود فراهم کرده ام بر من به پیچان و در تابوت سنگی قرار بده و در قبر بگذار . اما قبرم را که موجود است مسدود نکن تا هرزمانی که میتوانی وارد قبر بشوی و تابوت سنگی مرا در آنجا ببینی و بفهمی ، که من پدر تو پادشاهی مقتدربودم و بر بیست وپنج کشور سلطنت میکردم ،مردم و تو نیز مثل من خواهی مرد  . زیرا سرنوشت آدمی این است که بمیرد ، خواه پادشاه بیست وپنج کشور باشد خواه یک خارکن و هیچ کس در ان جهان باقی نخواهد ماند . اگر تو هر زمان که فرصت بدست می آوری وارد قبر من بشوی و تابوت را ببینی ، غرور وخود خواهی برتو غلبه خواهد کرد ، اما وقتی مرگ خود را نزدیک دیدی ، بگو قبر مرا مسدود نمایند و وصیت کن که پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا ینکه بتواند تابوت حاوی جسد تو را ببیند .زنهار زنهار ، هرگز هم مدعی وهم قاضی نشو اگر از کسی ادعایی داری موافقت کن یک قاضی بیطرف آن ادعا را مورد رسیدگی قرار دهد . و رای صادر نماید . زیرا کسی که مدعی است اگر قاضی هم باشد ظلم خواهد کرد .هرگز از آباد کردن دست برندار . زیرا که اگر از آباد کردن دست برداری کشور تو رو به ویرانی خواهد گذاشت زیرا این قاعده است که وقتی کشوری آباد نمی شود به طرف ویرانی می رود . در آباد کردن ، حفر قنات و احداث جاده وشهر سازی را در درجه اول قرار بده .عفو وسخاوت را فراموش نکن و بدان بعد از عدالت برجسته ترین صفت پادشاهان عفو است و سخاوت ، ولی عفو باید فقط موقعی بکار بیفتد که کسی نسبت به تو خطایی کرده باشد و اگر به دیگری خطایی کرده باشد و تو خطا را عفو کنی ظلم کرده ای زیرا حق دیگری را پایمال نموده ای .بیش از این چیزی نمیگویم این اظهارات را با حضور کسانی که غیر از تو در اینجا حاضر هستند ، کردم . تا اینکه بدانند قبل از مرگ من این توصیه ها را کرده ام و اینک بروید و مرا تنها بگذارید زیرا احساس میکنم مرگم نزدیک شده است .